چگونه دروغها هوشمندانه در جهان حکومت می کنند؟

اهمیت هشیاری ما در کشف آمارهای دروغ و خنثی کردن توطئه های جنایت کارانه برای آینده بشریت.

  قبل از اینکه بحث را شروع کنم خاطره ای روزهای انقلاب را نقل می کنم.

در روزهای انقلاب وقتیکه من از دوستان و اطرافیانم می شنیدم که امروز در میدان بهارستان 200 نفر را کشته اند فورا از آنها می پرسیدم وقتیکه تو این خبر را شنیدی کجا بودی؟ می گفتند عجب سئوال بی ربطی! می گفتم بعد از جواب تو ربطش را نشان خواهم داد… مثلا طرف می گفت در دانشگاه تهران بودم که این خبر را شنیدم. من می گفتم پس  حقیقت ماجرا احتمالا دو نفر بوده زیرا در هر کوچه و خیابانی چند نفر برتعداد کشته ها اضافه کرده اند تا به دانشگاه تهران برسد به 200 نفر بالغ شده است! بعضی از این افراد بشدت برآشفته می شدند و مرا متهم به دفاع از شاه و آمریکا می کردند! من همواره در جوابشان می گفتم دوست ارجمند چرا جان آدمها را بی ارزش می کنید؟ حتی اگر یک نفر هم کشته شده باشد جنایتی است برای ابدیت و غیرقابل جبران دیگر کسی نمی تواند او را زنده کند! ولی شما با این اغراق ها و آمارهای نجومی کاری می کنید که اگر در آینده هزاران نفر را بکشند مطلقا طبیعی شده و تعجب و اعتراض کسی را بر نمی انگیزد! در نهایت تاسف همین امر در ایران خمینی زده بدلایل مختلف ( فرهنگ حاکم، ناآگاهی اپوزیسیون و توطئه های باند خمینی )  جامه عمل پوشید!…

کشتار و قتل عام گسترده که سهل است حتی اعدام و کشتن یک نفر را تحت هیچ شرایط نباید تحمل و به امر طبیعی تبدیل کرد!

یکی از رایج ترین شیوه هایی که جنایت گسترده را طبیعی می نماید این استکه جنایتکاران حاکم مخالفین خود را چنان اغراق آمیز به جنایات میلیونی و… متهم می کنند که راه برای جنایات بی حد و حساب گشوده شود و در صورتیکه خودشان به هر جنایتی دست بزنند بازهم در مقابل حریف روسفید باشند! این شیوه را آمریکا در تمام جنگهای جنایتکارانه اش بکار برد. در ایران نیز خمینی و خیلی از هوادارانش در سالهای انقلاب عملی کردند! آنها چنان در مورد جنایات شاه اغراق کردند که اگر در یک روز صدها نفر را بدون طی پروسه قانونی می کشتند برای اکثریت مردم ایران چیز غیر طبیعی به نظر نمی رسید!

اخیرا در فضای فیس بوک یک خبر توسط خیلی ها در باره زانو زدن ویلی برانت در برابر مجسمه یادبود کشته شدگان لهستان به خاطر جنایات آلمان فاشیستی… منتشر شده است. این خبر مرا واداشت با وجود مشکلات روزمره بیش از حد پناهندگی در هلند در هر فرصت ممکن به نوشتن این یادداشت بپردازم.

پرواضح است که اکثریت مطلق کسانیکه این خبر را منتشر کرده اند انسانهایی بغایت شریف و مترقی هستند. ولی ما نباید چشم خود را بر سهو و خطای نا خودآگاه دوستانمان ببندیم و با انگیزه کاملا مثبت به انتشار این گونه اخبار می پردازند.

در این خبر با بی دقتی باور نکردنی مدعی هستند که:
” لهستان در جنگ جهانی دوم، بالاترین آمار تلفات انسانی را در سطح جهانی داشت. بیش از هفت میلیون نفر با اشغال لهستان در ۱۹۳۹ توسط آلمان نازی جان خود را از دست دادند. “

من فکر می کنم هر فردی که اطلاعات اولیه در مورد جنگ جهانی دوم داشته باشد می داند که بیشترین تعداد تلفات جنگ جهانی دوم را شوروی آنزمان یا روسیه امروز داشت! آمارهای معتبری که من مراجعه کرده ام  تعداد تلفات شوروی را بین 23 میلیون تا 33 میلیون ارزیابی می کنند!

دومین کشور پر تلفات چین است که آنهم بین ده میلیون تا 20 میلیون ارزیابی می شود!

سومین کشور خود آلمان است که تقریبا 7 میلیون ارزیابی می شود.

چهارمین کشور لهستان است که بیش از 6 میلیون ارزیابی می شود!
در بعضی از آمارها لهستان را در مکان سوم و آلمان را در مکان چهارم نشانده اند…

پس لهستان بالاترین آمار تلفات انسانی را ندارد!

مسئله باورنکردنی برای من این است که اینهمه فعال سیاسی این متن را خوانده اند و لایک زده اند!… حتی یک نفر از اینها جرئت شناکردن برخلاف جریان که سهل است، ذره ای هشیاری علمی خود را بکار نبرده اند!

مهمترین مسئله این استکه ما ازنظر فرهنگی عادت کرده ایم به اشتباهات و سهل انگاریهای کسانیکه احترام قائلیم یا دوستشان داریم یا همفکر ما هستند یا رهبران سیاسی ما هستند… همواره بدیده اغماض بنگریم… در حالیکه انسانهای مسئول درست در زمانیکه دیگران بخواب رفته اند یا هشیاری خود را از دست داده اند و شرایط آماده غفلت کردن است باید هشیاری خود را حفظ کنند! انجام این وظیفه در مقابل دشمنان بسیار آسان است زیرا  آنتن های گیرنده همه بطور اتوماتیک در اوج حساسیت تنظیم شده!  ولی در مقابل دوستان و رهبران خودی حساسیت آنتن های گیرنده بطور اتوماتیک به مینموم ممکن سقوط کرده است! به همین دلیل من همواره می گویم:

انتقاد از دشمن هنر نیست، انتقاد از تشکیلات و رهبران خودی هنر و شهامت می طلبد. زیرا خطر طرد شدن از طرف گروه و دوستان نزدیک را در پی خواهد داشت!

جرئت شنا کردن برخلاف جریان آب درست در چنین مواقعی است که عینیت پیدا می کند! این جرئت و شهامت اساسا ریشه در شناخت و آگاهی دارد نه در نیروی فیزیکی و …

این آمارها در طول تاریخ بی جهت دستکاری و تغییر نمی کنند، هدف مشخصی را دنبال می کنند…

راست افراطی و فاشیستها تهاجمی بسیار هوشمندانه و همه جانبه برعلیه نیروهای مترقی و چپ و سوسیالیست را به پیش می برند که هدف آن تطهیر فاشیسم و مقصر جلوه دادن کمونیستها و سوسیالیستهاست! در این هدف تابحال بدلایل بسیار زیادی در ابعاد مختلف موفق بوده اند!

حالا وقتیکه در باره جنایت کارترین افراد تاریخ بحث می شود دیگر کسی فورا بیاد هیتلر و نظام امپریالیستی نمی افتد بلکه فورا استالین، لنین، مائو، پول پوت، کاسترو … را در صف اول ردیف می کنند و نظام کمونیستی و سوسیالیستی را درست به خاطر آرمانگرایی خطرناکترین نظام می شمارند که هنوز افسار خود را بدست توانا و نامرئی بازار آزاد و نئولیبرالیسم نداده است!… حالا دیگر ارتش سرخ نجات دهنده بشریت از دست فاشیسم هیتلری نیسست! خودش در نتیجه تبلیغات رسانه های جهانی دنیای متمدن و دمکراتیک غربی به ارتکاب چنان جنایاتی متهم شده است که در عمل هیتلر و تمامی جنگ افروزان تاریخ امپریالیسم و استعمار روسفید شده اند!… ه

یک مثال برجسته که تنها در یک سند ویدئویی یوتیوب تا حالا 208.838 نفر آنرا نگاه کرده اند مدعی است که می خواهد حقایق را بتوسط آمارهای مستند و غیرقابل تردید به ما یاد بدهد!  **

The Truth About Nelson Mandela

http://www.youtube.com/watch?v=T7HyuLPWF9I

از دقیقه پنجم این آقا که می خواهد با انتشار حقایق انکارناپذیر ما را از گمراهی نجات دهد، می فرماید باید چهره واقعی ماندلا را که یک تروریست و کمونیست بود، افشا کرد!… این ناشر حقیقت مدعی است: حقایق و آمار نشان می دهند که کمونیستها بسیار بیشتر از فاشیستها آدم کشته اند! در قرن بیستم کمونیستها بیش از صدها میلیون نفر را کشته اند! فقط در شوروی استالین هفتاد میلیون نفر را کشت!…

سئوال من از امثال ذوب شدگان نئولیبرال و پست مدرن این است که اگر استالین هفتاد میلیون نفر را کشته به اعتراف همه دانشمندان غربی در جنگ جهانی دوم هم تقریبا سی میلیون نفر از شوروی کشته شده است یعنی در شوروی در مدت کوتاهی صد میلیون نفر کشته شده است!

طبق آمار ویکی پدیا http://en.wikipedia.org/wiki/List_of_countries_by_past_and_future_population

در سال 1950 روسیه 101.937.000 نفر جمعیت داشت! در سال 1955 جمعیت روسیه برابر با 111.125.000  می باشد یعنی در عرض پنجسال 9 میلیون و 188 هزارنفر به جمعیت روسیه اضافه شده است! بزبان دیگر به احتمال قوی در سال 1945 جمعیت روسیه از 95 میلیونفر کمتر بوده است! حالا چگونه می توان از 95 میلیون نفر صد میلیون نفر کشت و بیش از صد میلیون نفر هم جمعیت داشت! بی جهت نیست که می گویند دروغ هرچه بزرگتر باشد، باور کردنش راحت تر است!

در غرب خیلی ها حتی در نهایت گستاخی می گویند علت اینکه سی میلیون نفر در جنگ جهانی دوم در شوروی کشته شد بی لیاقتی و بی عقلی استالین بود! تقصیر هیتلر نبود نادانی استالین مسبب این فاجعه بود! آگاهانه چشمشان را بر این حقیقت می بندند که 26 گردان المانی درغرب می جنگید ولی 170 گردان آلمانی در جبهه شرق با ارتش سرخ می جنگید!…
http://ir.mondediplo.com/imprimer.php3?id_article=621

تعداد سیاستمداران و تاریخ نویسانی که کم کم مدعی هستند اکثر لهستانی ها و یهودیها را روسها کشته اند روز بروز بیشتر می شود!… به آرامی و حساب شده دارند تمامی جنایات هیتلر و امپریالیستها را به حساب ارتش سرخ و استالین می نویسند!… ترویج و گسترش این دروغها در حقیقت ظرفیت تحمل پذیری افکار عمومی جهان را برای جنایات بزرگتر در ابعاد ناشناخته بالا می برد! تا بیست سال پیش حتی تصور کاربرد بمب اتمی بزرگترین تابوی بشریت بود. ولی حالا مثل نقل و نبات از امکان بکارگیری بمب های اتمی در جنگ های آینده در رسانه های عمومی صحبت می کنند!…ه

Pre-emptive nuclear strike a key option, Nato told

http://www.guardian.co.uk/world/2008/jan/22/nato.nuclear

 

در مدرک فوق پنج ژنرال از کشورهای آمریکا، انگلیس، آلمان، فرانسه و هلند دورهم جمع شده اند و کتابی نوشته اند که در شرایط بحرانی امکان کاربرد بمب اتمی را بعنوان یک گزینه عملی به رهبران غرب پیشنهاد می کنند!

 گستاخی به جایی رسیده است که در برخی از رسانه های عمومی در باره هدفمند بودن و مزایای بکارگیری این بمب ها سخنرانی های هیجان انگیز می کنند!… تظاهرات میلیونی که سهل است یک نفره هم اتفاق نمی افتد!… در این پروسه است که سرانجام جنایات  بیکران تبدیل به امر طبیعی می شود! چنان فرهنگی حاکم کرده اند که امکان هرگونه تحقیق و بحث منطقی در این زمینه غیر ممکن شده و فورا انسان متهم به دفاع از جنایات استالین و پولپوت می شود!…

یک نمونه دیگر:

در خیلی از رسانه های غربی می گویند پول پوت سه ونیم میلیون نفر را در کامبوج کشت!

اگر تاریخ جنگ آمریکا در کامبوج را در چند سطر خلاصه کنیم… واقعیت این است که سازمان سیا در سال    1970 لون نول را طی یک کودتای سیاسی به بقدرت رساند سپس آمریکا برای حمایت از این متحد خود به بمباران نیروهای کمونیست را به وحشتناکترین نحو ممکن آغاز کرد. دهها ده را از نقشه کره زمین بطور کامل محو کرد! … بهانه آمریکا این بود که تعدادی از نیروهای ویتنامی از کامبوج به نیروهای آمریکائی شلیک می کنند!… بعد از موافقت نامه پایان یک دهه جنگ با ویتنام انتظار می رفت که بمباران کامبوج متوقف شود، در نهایت تاسف حملات آمریکا به کامبوج قطع نشد که هیچ بمبارانهای جنون آمیز ابعاد ناشناخته ای در تاریخ بشریت بخود گرفت! در عرض چندماه بیش از دوبرابر سالهای قبل برسر مردم بی دفاع کامبوج بمب ریختند! با این حملات اقتصاد کامبوج بطور کامل ویران شد. کامبوج قدیم و تاریخی نابود شد! بیش از دو میلیون نفر از خانه های خود و شهرها فراری شدند…! بعدها کم کم تمامی این جنایات را بنام خمرهای سرخ نوشتند! سازمان ملل بودجه ای معادل ۳۵۶ میلیون دلار برای تامین هزینه روند برگزاری محاكمه رهبران خمرهای سرخ اختصاص داده است… طبیعی است که از نظر غربی های مدافع  حقوق بشر در تمام این مدت بمب های آمریکائی حتما یک نفر را هم نکشته! و آنها هرگز مرتکب هیچ جنایتی نشده اند!

مشکلی که حالا با آن روبرو هستیم بقرار زیر است: طبق اسناد ویکی پدیا http://en.wikipedia.org/wiki/List_of_countries_by_past_and_future_population

در سال 1975 جمعیت کامبوج معادل 7.5 مییلیون نفر بود. در سال 1980 این رقم به 6.889.000 نفر تنزل یافت! یعنی 611.000 نفر کمتر شد!

اولا اگر همه این کشته ها را به حساب خمرهای سرخ بگذاریم 611000 نفر است نه سه و نیم میلیون یا میلیونها و … ثانیا اگر کمی منصفانه برخورد کنیم می توان گفت که یک سوم این تعداد در نتیجه بمبارانهای جنون آمیز آمریکائی ها کشته شده. یک سوم هم بدلیل نابودی اقتصاد و قحطی وحشتناک آن سالها که پیامد محاصره و جنگ آمریکائی بود … یک سوم هم خمرهای سرخ کشته اند! ما از سه ونیم میلیون به 200.000 نفر می رسیم!

خوش بود گر محک تجربه آید به میان     تا سیه روی شود هرکه در او غش باشد!… ه

برای اینکه متهم به دفاع از جنایاتی که امثال استالین و پولپوت کرده اند نشوم، می توانید مواضع مرا در پیوندهای زیر ملاحظه کنید.
در مخالفت با اعدام

https://www.facebook.com/ahmed.pouri/posts/745540875465150

اپوزیسیون ایرانی و دمکراسی درون سازمانی
https://www.facebook.com/ahmed.pouri/posts/752976151388289

من معتقد به کمونیسمی هستم که بتواند انسان را به بالاترین سطح ممکن انسانیت و شکوفایی استعدادهایش برساند. و در اوج فردیت و اجتماعی بودن، انسانیت را به طبیعت انسانها تبدیل کند. … برای رسیدن به چنین جامعه ای هیچ ابزاری موثرتر از نقد دائمی و علمی تمامی اشتباهات آگاهانه و ناآگاهانه خودیها و غیرخودیها نیست! اولین شرط برخورد مسئولانه و علمی تسلیم نشدن به جوسازیهای سیاسی و فرهنگی و … است. به همین دلیل من همواره می گویم: جرمی بالاتر از جنایت کاری وجود ندارد. … ولی هیچ کس حق ندارد بدون مدرک 200 فقره تجاوز هم به حساب یک جنایتکار بنویسد.با این منطق یا توجیه که کسیکه مرتکب  جنایت شده سایر خلافکاریهای کوچکتر برایش طبیعی است! برای اثبات هر جرمی باید مدارک آنرا ارائه کنیم.

سئوال من این است که می توان فهمید استراتژی آمریکا در این دروغ گوییها و انتشار جهانی آن چیست. ولی چرا خیلی از چپهای ما هم همین دروغها را بدون ذره ای تامل بعنوان حقایق جاودان تاریخی منتشر می کنند؟

” «اريک هابسباون» به عنوان يک مورخ به ما چنين هشدار مي دهد:«امروزه، تاريخ بيش از هر زمان ديگري توسط کساني که به جاي شناخت گذشته حقيقي تنها در پي شناخت گذشته اي مطابق با تمايلاتشان هستند، دستکاري يا حتي خلق شده است. روزگار ما، عصري بزرگ از نظر شناخت اسطوره هاي تاريخي است.”
نشریه لوموند دیپلماتیک از مقاله ” درس های تاریخ ”  http://ir.mondediplo.com/article620.html

نشریه لوموند دیپلماتیک در شصتمین سالگرد پیروزی بر فاشیسم هیتلری در سلسله مقالاتی به افشای قلب ماهیت تاریخ جنگ جهانی دوم توسط کشورهای غربی می پردازد…

” شصت سال پيش، ٥٧ درصد فرانسويان، اتحاد شوروي را برنده اصلي جنگ مي پنداشتند. در سال ٢٠٠٤ تنها ٢٠٪ آنها بر اين باور بودند . اين فراموشي گام به گام نقش مسکو که توسط رسانه ها تشديد شده است… شش دهه بعد ، تاريخ نگاري فرانسه که تحول آمريکا زدگي خويش را به پايان رسانده است، اتحاد شوروي را، چه در رابطه با دوران پيمان شوروي و آلمان و چه درمورد « جنگ بزرگ ميهني » مورد لجن پراکني علني قرار مي دهد. در کتاب هاي تاريخ مدارس فرانسه ، نازيسم و کمونيسم هم رديف قلمداد مي شود و نظرات تاريخ شناسان اروپاي شرقي قلب مي شود (٢). اما تحقيقات بکر کنوني نتيجه گيري کاملا متفاوتي در رابطه با نقش اتحاد شوروي در جنگ دوم جهاني ارائه مي دهد. … ” 

از مقاله ”  نقش نا شناخته اتحاد شوروی در جنگ دوم جهانی ”  خواندن این مقاله ها را به همه جویندگان حقایق جنگ جهانی دوم پیشنهاد می کنم.
http://ir.mondediplo.com/article621.html

در آمریکا که بعد از دهها سال زمانیکه گفتن حقیقت هیچ تغییری در واقعیت بوجود نمی آورد بعضی از اسناد محرمانه را علنی می کنند. طبق اسناد منتشر شده دولت آمریکا تمامی این جنگ ها با دروغ شروع شده و علاوه بر نابودی شهرهای زیاد، طبیعت، در کشورهای ویتنام و کره و کامبوج و لائوس و … میلیونها نفر انسان بی گناه را کشته اند… چرا این رهبران سازمان ملل خواهان محاکمه سران دولت آمریکا به جرم جنایت برعلیه بشریت نیستند؟  چرا تنها آمریکا حق دارد دیگران را محاکمه کند؟ … و هزاران چرای دیگر ….

کشتار انسانها را با اغراق کردن در مورد جنایات مخالفین به امر طبیعی تبدیل نکنیم!

هدف من از نوشتن این سطور مطلقا این نبود که اشتباهات و جنایاتی را که بنام کمونیزم و سوسیالیزم بوقوع پیوسته کم اهمیت جلوه دهم! اتفاقا همانطوریکه در اول این یادداشت نوشته ام هشیاری انسانهای مسئول را در نقد و ریشه یابی اشتباهات و خلافکاریهای خودیها می توان سنجید!  باید با ارتقاء آگاهی توده ها امکان تکرار چنین جنایاتی را به حداقل ممکن تنزل داد یا غیرممکن کرد!

ایگناسیو رامونت سردبیر آن زمان نشریه لوموند دیپلماتیک در مورد جعل آگاهانه تاریخ می نویسد: ” … از آن بدتر اينکه ، بنظر مي آيد بخش هاي کاملي از تاريخ جنگ دوم جهاني در سايه قرار خواهد گرفت چرا که از نظر آنهائي که به پاکسازي خاطره ها مشغولند ، خطرناک شمرده ميشود. ”
از مقاله ” چهره هاي پنهان جنگ دوم جهاني ” http://ir.mondediplo.com/article620.html

ملاحظه می فرمائید که اراده ای کاملا آگاهانه در جهت دستکاری حقایق و تغییر افکار عمومی در جریان است. بی دقتی یا اشتباهات تصادفی موجب انتشار این مقالات نمی شود!

در این مقاله ای که در فیس بوک توسط خیلی ها به اشتراک گذاشته شده از جمله می نویسد : ” نفس ها در سینه حبس است و نه فقط لهستان، که دنیا چشم است و گوش تا ببیند و بشنود او چگونه از کشورش اعاده حیثیت خواهد کرد… و او کلمه ای حرف نزد. به جای رفتن پشت تریبون، با قدم های شمرده و آرام به طرف مجسمه یادبود رفت و در برابر آن زانو زد… و دقایقی بعد، در برابر چشمان حیرت زده خبرنگاران و حاضران، در سکوتی سنگین جایگاه را ترک کرد…”

ایکاش ویلی برانت به جای این نمایش بینهایت هوشمندانه حرف می زد! تا بشریت ماهیت به اصطلاح معذرت خواهی رهبران آلمان را بهتر می فهمید! در جنگ جهانی دوم فاشیسم اساسا توسط ارتش سرخ بطور فیزیکی شکست خودرد ولی در اروپای غربی هرگز در ابعاد تئوریک و ایدئولوژیک به فاشیسم برخورد جدی نشد! از فردای جنگ دیگر فاشیسم دشمن اصلی نبود بلکه کمونیستها به دشمنان اصلی تبدیل شدند و در این جنگ تمام عیار جدید فاشیستهای دیروزی به دوستان مهم امروزی تبدیل شدند!… ویلی برانت در لحظه ای که در مقابل دوربین های خبرنگاران جهان برای بشریت این فیلم زیبا را بازی می کرد، درست در همان زمان با یک سازمان مافوق سری تروریستی بنام گلادیو که تحت رهبری سازمان سیا مجرب ترین فاشیستها را برای کمونیزم ستیزی بخدمت گرفته بود همکاری می کرد!

این حقایق بعد از اعتراف نخست وزیر و رئیس جمهور ایتالیا در سال 1990 افشا شد! بعد از تلاش های مذبوحانه ناتو و خیلی از رهبران اروپا برای انکار وجود سازمان فوق سری گلادیو و تروهایی که آنها در خاک اروپا برعلیه شهروندان بیگناه اروپا انجام می دادند و به حساب کمونیستها می نوشتند … سرانجام در سال 1992 تمامی رهبران کشورهایی اروپائی بوجود شاخه ای از این سازمان مخفی در کشورشان اعتراف کردند! پارلمان اروپا از تمامی کشورهای اروپائی خواست اطلاعات خود را در مورد فعالیت های گلادیو در کشورشان علنی منتشر کنند و از آمریکا خواست در مورد فعالیت های گلادیو و ربودن و قتل آلدومورو که نخست وزیر ایتالیا بود توضیح دهد… سازمان سیا در سال 2007 در یک جمله نوشت: فعلا در این باره نمی توانیم توضیح بدهیم!…

در آلمان بعد از افشای این حقایق و نقش دمکرات مسیحی هایی مثل هلموت کهل در مورد  گلادیو وقتیکه جوانان سوسیال دمکرات به همراه سبزها خواستند در تبلیغات انتخاباتی برعلیه دمکرات مسیحی ها گردو خاک بپا کنند رهبران دمکرات مسیحی به جوانان سوسیال دمکرات گوشزد کردند که قهرمانان تاریخی شما نظیر ویلی برانت به اندازه رهبران ما از وجود گلادیو و فعالیتهای آن آگاه بودند و این مسئله را در تمام مدت حتی از نمایندگان پارلمان که سهل است از وزرای کابینه مخفی نگهداشته بودند! با این طرفند سوسیال دمکرات پاسیو سرجایشان نشانده شدند و سبزها به تنهایی نتوانستند پارلمان آلمان را وادار به تحقیقات جدی و گزارش علنی فعالیتهای گلادیو بکنند!…

من سالهاست که مقالات زیادی را در این مورد جمع آوری کرده ام … سعی می کنم در فرصت مناسب مقالات مفصلی در این زمینه بنویسم … بزودی در این باره در اطاقهای بحث اینترنتی در پالتاک سخنرانی خواهم کرد. زیرا نوشتن یک مقاله مفصل شاید ماه ها وقت متمرکز لازم داشته باشد ولی می توان در عرض چند ساعت سخنرانی این محتوا را به اطلاع عموم رساند…. در این مورد بزودی اطلاع رسانی خواهم کرد.

رشد همه جانبه ما در گرو دخالتگری فعالانه شماست. لطفا با طرح سئوالات یا ارائه نظر خود در جهت غنی این بحث ها بکوشید!

******************************

**  این پیوند را یک هلندی در صفحه فیس بوک آقای هری فان بومل یکی از مهمترین نمایندگان مجلس هلند از حزب سوسیالیست زده است. ماجرا از این قرار است که هری فان بومل در صفحه فیس بوکش نوشته است که من رفتم در سفارت آفریقای جنوبی دفتر یادمان ماندلا را امضاء کردم. این آقای هلندی با حرارت زایدالوصفی نوشته است شما با توجه به این فاکتهای غیرقابل انکار چگونه جرئت کردید بروید از ماندلای کمونیست و تروریست قدردانی کنید!؟ هر آن چیزی را که بوی چپ و کمونیست می دهد با چنین دروغها و حملات دیوانه وار چنان زیر تیغ اتهام می برند که جنایات تاریخی کاپیتالیسم طبیعی و نجات بخش جلوه می کند!

متاسفانه عرصه بر نیروهای چپ چنان تنگ شده است که آقای هرفان بومل جواب این دروغهایی را که صفحه او منتشر شده است نداده است! در حالیکه پانزده سال پیش حزب سوسیالیست هلند آنقدر رادیکال بود که اغلب رهبرانش در اکثر تظاهرات ضد جهانی شدن شخصا شرکت می کردند! حالا کم کم حزب سوسیالیست هلند هم تبدیل به مرغ رام می شود… برای درک ابعاد این تغییر من بگونه ای بینهایت خلاصه ماجرای زیر را تعریف می کنم.

در اغلب این تظاهرات هایی که در اروپا برپا می شد من در سازماندهی بخشی از فعالین هلند شرکت فعال داشتم. در چند کشور اروپائی با رهبران حزب سوسیالیست باهم در تظاهراتها شرکت داشتیم. در سال 1998 در تظاهرات برعلیه جی هفت با رهبران حزب سوسیالیست به پراگ رفتیم… سرانجام ساعت یک شب با ریمی پوپ نفر دوم این حزب در آن زمان در وسط تظاهرات دستگیر شدیم. وقتیکه ریمی پوپ به پلیس و خبرنگاران گفت که نماینده پارلمان هلند است، همه خبرنگاران و پلیس ها شوکه شده بودندکه یک نفر نماینده مجلس ساعت یک شب در میان شورشگرانی که تا این لحظه دوام آورده اند چکار می کند؟ همه خبرنگاران روی ما زوم کرده بودند. فورا یکی از روءسای پلیس را آوردند آنها بعد از بازرسی کارت او و تماس با سفارت هلند گفتند تو می توانی بروی او در نهایت شهامت گفت من بدون دوستانم نمی روم! ما یازده نفر بودیم که با هم دستگیر شده بودیم. پرسیدند آیا اینها هم نماینده مجلس هستند گفت نه ولی همکاران من هستند! دوباره رئیس پلیس با سفیر هلند تماس گرفت و گوشی را داد بدست ریمی پوپ، سفیر پرسید این وقت شب شما آنجا وسط شورشگران سنگ انداز چکار می کنید؟ ریمی پوپ در جواب گفت وظیفه تو دفاع از ماست نه طرح این نوع سئوالها… گفت طبیعی است که من سنگ اندازی نمی کنم ولی من برای همبستگی با این تظاهرات کنندگان به اینجا آمده ام. سعی میکنم از حقوق و آرمان آنها دفاع کنم… رئیس پلیس می خواست او را تنها رها کند ولی ما را مثل بقیه دست بسته و با خشونت ببرد. او آنقدر استقامت کرد که ساعت 2.30 صبح قبول کردند همه ما را آزاد کنند. وقتیکه به هتل محل اقامتان رسیدیم سعت 3.30 صبح بود. من در نهایت تعجب دیدم که همه رهبران حزب سوسیالیست که نماینده پارلمان هلند بودند بیدار مانده اند و منتظر ما هستند! آقای یان مارینسن بنیانگذار و رهبر حزب سوسیالیست بود. از همه ما خواست ماجرای دستگیری را تعریف کنیم. وقتیکه ریمی پوپ توضیح داد که چگونه مقاومت کرده و سرانجام همه ما را با خودش آورده انتظار داشت که یان مارینسن از او قدردانی کند ولی من در نهایت تعجب دیدم که یان مارینسن به ریمی پوپ در حضور همه ما گفت تو خجالت نکشیدی فورا کارت نمایندگی پارلمان را هلند را نشان دادی؟ مگر تو بچه سوسول بودی، چه می شد یک شب مثل بقیه می رفتی زندان یا استادیوم فوتبال که دیگران را می بردند! آنوقت ما بهتر می فهمیدم اینها چگونه با دستگیر شدگان رفتار می کنند و بهتر به افشاگری دست می زدیم!… از آن حزب سوسیالیست و آن درجه از رزمندگی و عدالت خواهی دیگر خبری نیست!… حزب سوسیالیست امروز هلند از حزب سوسیال دمکرات پانزده سال پیش راست تر شده است! این پروسه در تمام احزاب اروپایی رخ داده مواضع همه احزاب بگونه ای باورنکردنی به راست تغییر جهت داده! حالا دیگر بر کسی پوشیده نیست که احزاب سوسیال دمکرات در پیشبرد برنامه های نئولیبرالی با احزاب راست و لیبرال فرق زیادی ندارند!… کدام زلزله سیاسی این جابجایی های سیاسی را بوجود آورده است؟…  امیدوارم زمانی وقت کافی برای توضیح دقیق تر این تغییرات در احزاب سیاسی داشته باشم…ه

شبحی در اروپا سرگردان است و آن شبه راسیسم و فاشیسم است!

احمد پوری 29 – 01 – 2014

apouri@gmail.com

*************************************

این مقاله از امین قضایی هم در این مورد آمارهای جالبی دارد!

واقعیت های گولاگ
http://burier.blogspot.nl/2011/09/blog-post.html

Geef een reactie