دستگیری 330 نفر، آزارجنسی و سرکوب خشن تظاهرات ضد فاشیستی توسط پلیس دنهاخ.

 

بر اساس آخرین گزارشات رسیده، روز نامه tDe Volks Kran دوشنبه هفتم ژوئن نوشت: " 330 نفر در تظاهرات ضد فاشیستی روز شنبه 5 ژوئن در شهر دنهاخ (لاهه ) دستگیر شدند". 20 نفر از تظاهرات کنندگان شنبه شب تاصبح در قفس های آهنین نگهداری شدند. تا ساعت 17.00 روز یکشنبه 14 نفر از شرکت کنندگان در تظاهرات ضد فاشیستی هنوز در باز داشتگاه بسر می بردند. بر اساس تلاشهای وکلای تظاهرات کنندگان ضد فاشیستی ساعت 19.30 پلیس اعلام کرد که همه دستگیر شدگان را آزاد کرده است. گزارشات سازمانهای شرکت کننده در تظآهرات نیز موید اخبار فوق است.

همه دستگیر شدگان براساس ماده 141 ( اعمال یا مشکوک به اعمال خشونت بر مبنای اتحاد نیروها ) متهم شده اند. پلیس دستگیر شدگان را به 100 € جریمه محکوم کرده.

 

روز شنبه پیجم ماه ژوئن برای تظاهرات فاشیستها، سازمان فاشیستی Nederkandse Vikjs Unie ( NVU ) از پلیس دنهاخ اجازه تظاهرات گرفته بود. در این تظاهرات بگفته شاهدان عینی و خبرنگاران بین 50 تا 80 نفر شرکت داشتند. فاشیستها برای اینکه تظاهرات خود را با اقبال عمومی روبرو کنند دست به ابتکار عمل و فرصت طلبی عجیبی زده بودند. آنها تحت عنوان" کمیته ضد سیاستهای تجاوزکارانه آمریکا" اجازه تظاهرات گرفته بودند. فاشیسمی که خود ایدئولوژی جنگ افروزان و تجاوزگران است، برعلیه بنیادهای ایدئولوژی خودش اجازه تظاهرات خواسته بود! درحالیکه اکثر اعضای این حزب و رهبرش آقای کوسترس (Kusters) در گذشته بخاطر اعمال خشونتهای راسیستی محکوم شده اند. آنها هیتلر و رودلف هس را تمجید و ستایش می کنند و در تظاهراتشان سمبلهای نازیها را حمل می کنند و در این تظاهرات از هم مسلکانشان، نئونازیهای آلمانی نیز کمک گرفته بودند.

 

درمقابل، فراخوان تظاهرات آنتی فاشیستها را ( AFA ) داده بود. در این تظاهرات درحدود 500 نفر شرکت داشتند. علت تظاهرات را جلوگیری از پخش و انتشار اعلامیه ها و برنامه های فاشیستی که فقط رشد راسیسم و تنفر را درجامعه تبلیغ میکند اعلام کرده بود. در جامعه ای که برابری انسانها مهمترین سنگ بنای آنرا تشکیل می دهد برای حزب فاشیستی ( NVU ) و برنامه های ایدئولوژیک و دوستان داخلی و خارجی شان نمی تواند جایی وجود داشته باشد. برای همین ما با صدای رسا اعلام می کنیم : فاشیستها باید گورشان را گم کنند و از ساکنین دنهاخ می خواهیم که فاشیستها و نئونازیها را از خیابانهای دنهاخ پاکسازی کنند.

 

پلیس به هر دو گروه اجازه تظاهرات داده بود. فاشیستها حق داشتند در میدان چمن مالی فلد که در مقابل ایستگاه مرکزی دنهاخ می باشد حرکت کنند.

چپ های ضد فاشیست نیز حق داشتند در میدان مقابل پارلمان هلند جمع شوند و در اطراف پارلمان حرکت کنند تا به اندازه کافی از هم دیگر فاصله داشته باشند.

قرار بود وقتیکه تظاهرات به خیابان Korte Voorhout برسد بطرف راست بپیچد تا از تظاهرات فاشیستها دور شود ولی به راست پیچیدند تا به مقابله با فاشیستها بروند. فورا گروههای پلیس درمقابل سفارت آمریکا راه را بروی تظاهرات کنندگان بستند. صف اول تظاهرکنندگان چند بار تلاش کردند راه خود را به سوی فاشیستها باز کند که با مقاومت و سرکوب پلیس روبرو شد. در این میان پلیس برای اینکه تظاهرات را سرکوب و مرعوب کند با چهار پلیس اسب سوار به تظاهرات حمله کرد.

حمله وحشیانه ای بود که صف تظاهرات را تارومار کرد. اسبها حتی از روی باندرول هایی که شعارنوشته بودند و توسط تظاهرات کنندگان حمل می شدند می پریدند. در همین لحظات بود که پای یک خانم انگلیسی را اسب پلیس زخمی کرد که از شدت ضعف بی حال شد. اورا نیز با آمبولانس بردند. در این میان تعدای پراکنده شدند و تظاهرات را ترک کردند ولی بقیه با حیرت تمام شاهد نمایش قدرت پلیس بودند. سخنگوی تظاهرات از پشت بلندگو بارها تکرار کرد که ما برای درگیری با پلیس به تظاهرات نیامده ایم بلکه برای مبارزه با فاشیستها به اینجا آمده ایم. وی از همه خواست در نهایت خونسردی آزامش خود را حفظ کنند و به تحریکات پلیس جواب ندهند، زیرا آنهامی خواهند بهانه ای برای درگیری پیدا کنند.

پلیس تظاهر کنندگان را با تعدادی چند برابر آنها محاصره کرد. تظاهر کنندگان ساعت 2.43 اعلام کردند که می خواهند تظاهرات را خاتمه دهند ولی پلیس اجازه نداد و آنها ساعتها در محاصره پلیس ماندند.

 

 

نقش لباس شخصی ها درهلند

 

در این تظاهرات به اندازه کافی پلیس مخفی در لباس شخصی همه جا حضور داشت. جو بغایت ملتهبی همه جا حاکم بود. برای همه این سئوال مطرح بود که اینهمه نمایش قدرت و خشونت برای چیست؟ آنهم برای کسانیکه برعلیه فاشیستها تظاهرات می کنند. تعداد زیادی از این لباس شخصی ها در عمل رهبری گروههای پلیس را بعهده داشتند. مثلا وقتیکه بعد از تظاهرات مرا با یکی از دوستانم در نزدیکی مجلس هلند باز داشت کردند دو نفر لباس شخصی با دو نفر پلیس در لباس رسمی ما را متوقف کردند. کوله پشتی و تمام مدارک ما را بازرسی کردند و بعد از ثبت تمامی مشخصات، آدرس و تلفن وغیره ما را رها کردند.

کسانیکه می خواستند صف تظاهرات را ترک کنند بوسیله این لباس شخصی ها بی رحمانه به داخل تظاهرات پرت می شدند. پلیس اجازه نمی داد حلقه محاصره را ترک کنند. تعدادی هلندی شریف که شاهد این ماجرا ها بودند آشکارا زبان به اعتراض گشودند ومی گفتند ما شرمنده ایم از اینکه هلندی هستیم و چنین دولت راستی داریم که این کار ها را جرئت می کنند حتی در روز روشن انجام دهند. زماینکه معلوم شد پلیس تصمیم گرفته همه را دستگیر کند و با اتوبوس به اداره پلیس ببرند ما شاهد بودیم که تعدادی از این لباس شخصی ها فورا به داخل یکی از این اتوبوسها رفتند و با لباس پلیس بیرون آمدند. در یکی دو مورد که من خودم شاهد بودم رفتار این لباس شخصی ها با مردم کنجکاوی که می خواستند بدانند جریان از چه قرار است، خیلی گستاخانه و خشن بود. وقتیکه من پرسیدم به چه علتی شما ما را می خواهید بازرسی کنید گفتند شما آدم معمولی نیستید که بر حسب اتفاق اینجا باشید. ما می بینیم که شما بیش از یک ساعت است که اینجا ایستاده ا ید و همه چیز را زیر نظر دارید. من پرسیدم نگاه کردن به تظاهرات از کی تابحال ممنوع شده؟ شاید برای ماهم مثل بقیه جریمه 100€ بفرستند که درحقیقت بهای یک ساعت نگاه کردن به نمایش قدرت پلیس بوده!

لباس شخصی ها وظیفه بغرنج و چندگانه ای را در تظاهرات ایفا می کردند. آنها هم به مثابه اسب تروا عمل می کردند. نیرویی که خود را در لباس دوست جازده، مشغول شناسایی افراد و ارزیابی اوضاع بودند. به پلیس رسمی را جهت سرکوب موثر هدایت می کردند. در صورت نیاز فورا با لباس پلیس هم وارد میدان می شدند. در بخشهای بعدی این مقاله، از زبان قربانیان این گروههای فشار بیشتر با نقش لباس شخصی ها در این گونه تظاهرات آشنا خواهید شد.

لباس شخصی هایی که حالا با پوشیدن کاپشن پلیس برای اعمال خشونت هیستریک وارد میدان شده اند.

 

تناقض گویی سخنگوی پلیس دنهاخ در تلویزیون

 

سخنگوی پلیس دنهاخ در تلویزیون دنهاخ شب دوشتبه 7 ژوئن ادعا می کرد پلیس رفتارش با تظاهر کنندگان کاملا متعارف بوده و چندین درگیری کوچک بوده ولی خشونتی بکار نبرده . پلیس ادعا می کرد که در این تظاهرات در مجموع 250 نفر آنتی فاشیست شرکت داشتند. ولی درهمان لحظه خبرنگار تلویزیون دنهاخ می گفت که در مجموع 350 نفر دستگیر شده اند! چطور ممکن است در تظاهراتی که به ادعای سخنگوی پلیس 250 نفر شرکت داشتند 350 نفر دستگیر شده و هیج خشونتی هم بکار نرفته باشد؟ اولا تظاهراتی که همه شرکت کنندگانش دستگیر شوند امریست کاملا غیر عادی و خود این امر شدت خشونت و جو ملتهب را نشان می دهد. ثانیا این 100 نفر اضافی که دستگیر شدند تقصیرشان چه بوده؟ حتما آنها رهگذاران بد شانسی بودند که در آن لحظه از آن خیابان رد می شدند. این عده هم علاوه بر اینکه مثل همه در تمام مراحل دستگیری مورد توهین و تحقیر و آزار و اذیت واقع شده اند. 100 € هم جریمه شده اند! راستی به چه جرمی این عده باید این مبلغ را بپردازند؟ از این به بعد رهگذران اگر دیدند که پلیس کسی را کتک می زند باید بفهمند تماشای این صحنه ها مجانی نیست!

آنها تظاهرات کنندگان را متهم کرده اند بطور جمعی تصمیم به اعمال خشونت گرفته اند. قانون عجیبی است، در این دنیای" لیبرال" مسئولیت فردی را رها می کنند، وهمه گروه را یک جا به دلیل مشکوک بودن به اعمال خشونتی که جایی فعلیت نیافته متهم می کنند! در حالیکه همه می دانند که در اینگونه تظاهرات اکثریت مطلق بطور فردی شرکت می کنند و هرکسی در درجه اول مسئول اعمال خودش است.

خبر گزاری سراسری هلند نوشته است که " براساس یک قانون جدید، در شرایط اضطراری به علت هم پیمانی برای اجرای عملی، می توان همه گروه را دستگیر کرد. این خبرگزاری افزود " به علت این ماده جدید و اتهام کاربرد خشونت این عده را دستگیر کرده اند. از طرف پلیس دونفر و از تظاهر کنندگان چهار نفر زخمی شدند. "

تنها 9 نفر را پلیس اجازه نداد که با وکلای تظاهرات ارتباط برقرار کنند. دلیل ارائه شده توسط پلیس این بود که این افراد این وکلا را دقیقا نمی شناختند یا اینکه از گفتن اسم شان خود داری کرده اند!

 

کتاب سیاه برعلیه پلیس دنهاخ .

 

در فراخوانی که بعد از دستگیری ها توسط گروهای آنتی فاشیست ( AFA ) صادر شده از دستگیر شدگان خواسته اند که هیچ کسی جریمه 100€ را نپردازد تا در دادگاه برعلیه اعمال خشونت خارج از حد پلیس نیز شکایت و افشاگری شود. در طول تظاهرات، در مراحل دستگیری، بعد از دستگیری و درتمام پروسه دستگیری و بازجویی، بویژه در مورد آنهایی که از گفتن اسم شان خودداری کردند، پلیس بطرز باورنکردنی خشونت گسترده بکاربرد. می توان از این موارد اعمال خشونت شکایت کرد. به همین دلیل از همه دستگیر شدگان درخواست می شود که تمام مسائل و خشونتی که بر خودشان اعمال شده و یا شاهد اعمال خشونت پلیس بردیگران بودند را بطور دقیق یادداشت کنند و برای مسئولین و برگزارکنندگان تظاهرات ( AFA ) بفرستند.

بر اساس این نوشته ها کتاب سیاهی برعلیه پلیس نوشته خواهد شد. شکایت نامه ای هم توسط وکلای تظاهرکنندگان برعلیه پلیس ارائه خواهد شد. ...

بعد از صدور اعلامیه فوق تعدادی شروع به نوشتن ماجراهایی کرده اند که یا شاهدش بودند یا اینکه این بلا ها برسر خودشان آمده. من در زیر فقط یکی دو مورد را خیلی خلاصه ترجمه می کنم.

من ماجرای کارل آنکرووات را کمی مفصل تر خواهم آورد چون که چندین شاهد عینی این ماجرای تکان دهنده را تائید کرده اند و اعلام آمادگی کرده اند که در دادگاه حاضرند شهادت بدهند. بقیه ماجراها را نیز خیلی خلاصه ترجمه خواهم کرد.

 

" ... یک خانم هلندی که شاهد عینی ماجرا بود و دستگیر شده بود امروز در دفتر پرایم تجربه شخصی خود را بیان میکرد. می گفت پلیس مارا محاصره کرده بود و مسئولین تظاهرات، خاتمه تظاهرات را اعلام کردند. درحالیکه خیلی ها کوچکترین کاری نکرده بودند ومی خواستند تظاهرات را ترک کنند، با خشونت پلیس هایی که لباس شخصی بودند به درون تظاهرات پرتاب شدند. وقتیکه مرا بادستبند بردند پشت اتوبوس گفتند باید بی حرکت و رو به طرف اتوبوس بایستم. یک جوان هلندی را انداختند زمین و سه نفر پلیس افتادند روی او و شروع کردند به زدن این جوان. من پرسیدم چرا او را می زنید، داد زدند تو حق نداری برگردی نگاه کنی، دهنت را ببند و به آنطرف نگاه کن. من دیدم که صورت این جوان خونین شده بود. وقتیکه من دوباره اعتراض کردم مرا به داخل اتوبوس پرت کردند و دیگر نفهمیدم که بر سر این جوان چه آمد. ... یک نفر را دیدم که دستش را شکسته بودند. ... همه را در سالن ژیمناستیک پلیس با دستبند بهمدیگر بسته بود. ... رفتار پلیس در تمام مدت تحقیر آمیز بود. روشن بود که پلیس از اذیت کردن ما لذت می برد. .... بعضی هارا که مخواستند نصف شب آزاد کنند با اتوبوس مخصوص تروریست ها برده اند شهر دیگر و در خیابانی آنها را رها کرده اند. ..... "

 

گزارش کارل آنکرووات tKarel Ankerwou

 

"... من از شدت خشونتی که پلیس مخصوص ME اعمال می کرد درتعجب بودم. من می دیدم که آنها هدفمند روی سر و صورت می زدند. آنها یک دور می زدند بعد از یک تنفس کوتاه دوباره می زدند. من که پشتم بطرف پلیس بود چندین بار ضربه های سختی به سر و شانه من زدند. من می خواستم سرم را محافظت کنم ولی موفق نمی شدم و ضربات هرلحظه شدید تر می شد. تااینکه من یک مرتبه خودم را درکنار درختی دیدم، در پیاده رو روی زمین افتاده بودم و چندین نفر از تظاهرات کنندگان در اطرافم جمع شده بودند. من شنیدم که خیلی ها با اضطراب می گویند باید دکتر بیاورند. فهمیدم که من مدتی بیهوش شده بودم. حالا که بهوش آمده بودم سعی کردم نشان بدهم که چیزی نیست و حالم خوبست بلند شدم روی پاهایم ایستادم. شدیدا حالت تهوع و سردرد داشتم. ... رفتم به سراغ کسانیکه در داخل تظاهرات کمک های اولیه پزشکی را بلد بودند. گفتند باید آرامش خود را حفظ کنم و خوب دقت کنم که آیا سر درد و تهوع برطرف می شود یا زیاد می شود. من از شدت سر درد و تهوع فهمیدم که ضربه مغزی خورده ام. ... من می فهمیدم که دراطرافم چه می گذرد می دیدم که مسئولین تظاهرات سعی می کنند با پلیس راه حلی پیدا کنند. تعدادی هم دور نشسته بودند و بعضی ها هم می رقصیدند. تا اینکه شنیدیم که می خواهند همه را دستگیر کنند. ولی چرا کسی نمی فهمید و باور نمی کرد. ... وقتیکه تلاشها برای مذاکره با پلیس به پایان رسید سخنگوی تظاهرات داشت از بلندگو اوضاع را توضیح می داد که پلیس با بلندگوهای خودشان شروع به صحبت کرد. ما نمی فهمیدیم که کی چی می گفت مردم هو کردند تا پلیس اجازه دهد سخنگوی تظاهرات حرفش را تمام کند در این لحظه من دیدم که یک عده پلیس مخصوص که شلوار لی و کاپشن آبی پوشیده بودند. روی کاپشن کلمه پلیس را نوشته بوند. چیزی را که من آنجا دیدم هرگزفراموش نخواهم کرد. خشونتی به این گستاخی را هرگز تجربه نکرده بودم، بطرز وحشتناکی شکه شده بودم. ( اینها همان پلیس های مخفی لباس شخصی بودند که بعنوان رهگذر یا فرد معمولی در تظاهرات شرکت کرده بودند. من خودم شاهد خشونت اینها بودم و دیدم بعد از اینکه تظاهرات کنندگان را کاملا محاصره کردند این لباس شخصی ها رفتند داخل ماشین پلیس و با کاپشنی که رویش نوشته بود پلیس بیرون آمدند.توضیح از احمد پوری) ما هیچ راه فراری نداشتیم و آنها با ضربات سنگین مشت درست صورت ماها را نشانه گرفته بودند. آنها مثل کاراته کاران ورزیده بالگد درست بصورت هرکسی می زدند که سرپا ایستاده بود. ... لحظه ای همه بهت زده و متشنج بودند. دختران جیغ می کشیدند و تعدادی سعی می کردند بین آنها حایل باشند. .... دختری را دیدم که سرش را یک پلیس زیر بغلش گرفته بود و دو تا پلیس دیگر بشدت روی سرش می زدند. تعجب من زمانی به اوجش رسید که دیدم پلیسی که این دختر را می زد می خندید. ... بالاخره تعداد زیادی از بچه ها این خانم را از دست پلیس در آوردند. ... منهم یک لگد محکم دریافت کردم ... من کاری نمی توانستم بکنم جز اینکه برای محافظت از خودم بروم کنار دیوار پناه بگیرم. آنها مرتبا می رفتند پشت صف پلیس های ضد شورشی که با سپر و باتوم بودند. بعد از استراحت کوتاهی دوباره می آمدند جلو و تعدادی را زیر مشت ولگد می گرفتند. ... من در آن موقع فهمیدم که همه ما را یک به یک با همین شیوه دستگیر خواهند کرد. همین طور هم شد ... تعدادی بودند که دستهایشان را به علامت تسلیم روی سرشان گذاشته بودند و داوطلبانه می خواستند سوار اتوبوس های پلیس بشوند. حتی اینها هم از ضربات مشت و لگد بی نصیب نماندند. ... اول 30 متر فاصله بین ما و پلیس ضد شورش بود. آنها آنقدر جلو آمدند که ما از پشت بدیوار چسبیدیم ودیگر کوچکترین جای عقب نشینی نداشتیم. .... خانمی را دیدم با دو تا بچه ده دوازده ساله به تظاهرات آمده بود که به شدت زیر مشت و لگد قرار داشت و همه فریاد می زدند خشونت را بس کنید. .... یک نفر را دیدم که پلیس ها از بین ما بیرون کشیدند تا با اتوبوس ببرند او را روی زمین انداختند و چندین پلیس رویش پریدند و از هر طرف با لگد می زدند. .... او را دستبند زدند و کشان کشان بطرف اتوبوس پلیس بردند. ... من درست در لحظه ای که پلیس کتک زدن را متوقف کرده بود دستهایم را روی سرم گذاشتم و فریاد می زدم خشونت را بس کنید تا بدون کتک خوردن خودم را تسلیم کنم. یک مرتبه یکی از این پلیس های ضد شورش با باطوم به شدت زد تو دلم. من از شدت درد به خود می پیچیدم و نفسم بند آمده بود. من با حالت تهوع افتام روی اسفالت خیابان، در حالیکه نمی توانستم نفس بکشم. من درد شدیدی را روی پایم احساس کردم سپس مرا روی زمین کشیدند. ... لحظه ای بعد دیدم که از هر طرف مشت و لگد می بارد. احساس کردم که دستهای مرا پیچاندند و میخواهند از پشت دستبند بزنند. یکی باطومش را گذاشت روی پاشنه من و با تمام قدرت روی باطومش اویزان شد. درد شدیدی بود و من نمی توانستم نفس بکشم و بد جوری دست پاچه شده بودم. دستهای مرا از پشت دستبند زدند و یکی مرا” سگ طاعونی" صدا کرد دیگری می گفت" ما می تونیم خیلی راحت تورا بکشیم". یک ضربه شدیدی از پشت سر به من زدند که من بیهوش شدم. ... من بیاد می آورم که یکی تخم های مرا به شدت فشار می داد و من هیچ چاره دفاعی نداشتم. به من گفت بلند شو احمق. من می خواستم بگویم نفسم بند آمده ولی نتوانستم حتی این جمله را ادا کنم. ... بیاد می آورم که یکی داد زد بگیرش، محکم گازش بگیر سپس صدای پارس سگی را جلو صورتم احساس کردم. یکی از کلاه پیراهنم از پشت سر گرفت و مرا روی زمین می کشید و من نمی توانستم نفس بکشم. .... وقتی که بهوش آمدم بیاد می آورم که من روی یک سطح فلزی قرار داشتم. و یکی فریاد می زد برایش دکتر بیاورید. من شنیدم که یکی می گقت او دارد فیلم بازی می کند و دیگری می گفت من حاضر نیستم اورا ببرم در راه می میرد و مسئولیتش می افتد بگردن من. می شنوی او را ببر بیرون و من در این اتوبوس اورا نخواهم برد. در این موقعیت که مرا انداخته بودند کف اتوبوس از پاهایم کشیدند درحالیکه دستهایم را از پشت با دستبند بسته بودند.وقتی که از پاهایم مرا می کشیدند هربار سرم روی پله های اتوبوس می افتاد تا اینکه مرا در کف آسفالت خیابان رها کردند. شنیدم که یکی می گفت " سگ کثیف همین جا بمیری خوبه." احساس کردم دوباره یک لگد به شکمم زدند. .... دیگر از این لحظه به بعد راخوب بیاد نمی آورم. ... من زمانی بهوش آمدم که خودم را در آمبولانسی زیر دستگاههای عجیب غریبی یافتم که به من تنفس مصنوعی می دادند. .... دکتر به من گفت که به نظرم تو ضربه مغزی نخوردی ولی باید خیلی مواظب باشی. فورا برو به دکترت خودت را معرفی کن و اگر خوابیدی باید سر هر ساعت تورا بیدار کنند. من شدیدا درحالت تشنج بودم و دست و پای خودم را گم کرده بودم. من قبل از اینکه بفهمم برسرم چه آمده دوباره مرا با دستبند به پلیسی تحویل دادند. مرا با اتوبوس به یک سالن ورزش پلیس بردند.

سئوال من این بود، به چه علتی مرا دستگیر کرده اید؟ گفتند که مرا طبق ماده 141 متهم کرده اند. ... من دکتر خواستم گوش نکردند. ... درتمام طول روز و شب تادیر وقت به من غذا ندادند و فقط یک لیوان آب با یک موز دادند . ... درست نصف شب بود که مر ا در ایستگاه هلند اسپور رها کردند. به من گفتند که جرم من اطاعت نکردن از دستور پلیس بوده.

 

حالا که من این نامه را می نویسم تازه می فهم که برما چه رفته و من چقدر شانس آوردم. ممکن بود ماجرا خیلی بدتر از این به پایان برسد. من علاوه بر اینکه از نقاط مختلف بدنم احساس درد شدید می کنم و خیلی جاها کبود شده، باد کرده وبه طرز قابل توجهی ضربه مغزی خورده ام، مرتبا تحت نظر دکتر هستم. توان کار کردن ندارم، تا پایان این هفته نمی توانم سر کار بروم. دکتر من می گوید احتمال اینکه آخر هفته مجبور شویم تورا برای اسکن گرفتن به بیمارستان بفرستیم زیاد است. اجازه بدهید امیدوار باشیم که چنین اتفاقی نیفتد.

درخاتمه می خواهم از کسانیکه اخلاقیات اشرافی را برای دیگران موعظه می کنند تشکر کنم که با چه شهامتی انسانی را که دستهایش از پشت بسته بود، تا حد مرگ کتک زده اند. یک چیز را با ایمان کامل می توانم بیان کنم، باورکنید که بازنده نهایی شما هستید و ایده آلهای من امروز محکم تر و استوارتر از سابق گشته. "

 

رزا می خواهد شهادت بدهد.

 

خانمی به اسم رزا یک روز قبل از اینکه ماجرای Karel Ankerwout در اینترنت منتشر شود، در نامه ای نگرانی خود را درباره سلامتی جوانی که اورا نیمه بیهوش از اتوبوس از پاهایش گرفتند بیرون کشیدند و انداختند روی اسفالت خیابان می خواست از وضعیت او مطلع شود. نیم ساعت بعد که اتوبوس ما حرکت کرد هنوز بدن بیهوش او روی اسفالت خیابان باقی مانده بود.

 

روز بعد که رزا ماجرای کارل را در اینترنت خوانده بود نوشت. ... من شاهد ماجرای تو بودم و دیدم که چگونه تورا از پاهایت کشیدند و باصورت می افتادی روی پله ها. ... وقتیکه اعتراض کردم بمن دستور دادند که دهنت را به بند و بطرف دیگر نگاه کن. ولی همانطوریکه می بینی من اطاعت نکردم ... مرتبا خواستم که برای تو دکتر بیاورند. ... اگر لازم باشد حاضرم برای تو در دادگاه حضور یابم و شهادت بدهم.

 

شهادت آلکس.

 

آلکس ... من شاهد بودم که چقدر گستاخانه و خشن او را از اتو بوس بیرون کشیدند. زمانیکه او نیمه بیهوش در کف اتوبوس قرار داشت و از دهنش کف بیرون می زد. ... و مرتبا عطسه می کرد. .... سه تا پلیس که در اطراف او بودند اصلا مسئله را جدی نمی گرفتند، دائما می خندیدند. خود منهم دستهایم از پشت بسته بود ولی از دیدن این صحنه ها بشدت عصبانی بودم. مرتبا می گفتم که او را باید به بیمارستان ببرند. ... نیم ساعت بعد بمن گفتند که او را با آمبولانس بردند. ... اگر از دست این پلیس ها شکایت کنی حاضرم در دادگاه شهادت بدهم.

 

تجارب دستگیر شدگان از رفتار خشونت آمیز پلیس

 

ترجمه خلاصه شده از سایت indymedia " ... درحدود 20 نفر را به اتهام اعمال خشونت آشکار همه شب تاصبح با دستبند در قفس های آهنی مخصوص و در هوای آزاد نگهداشتند. آنها تا صبح نه غذا دریافت کردند و نه حق داشتند به توالت بروند. آنها تاصبح می بایست سرپا می ایستاند چون با دستبند آنها را به این قفس آهنی بسته بودند. بعضی از پلیس ها از توهین و تحقیر شفاهی خودداری نمی کردند. از آنها می خواستند عکس و اثر انگشت بگیرند. .... "

" ... در سالن ژیمناستیک پلیس که تعداد زیادی از دستگیرشدگان را در آنجا نگهداشته بودند. وقتیکه برای همه ساندویچ می آورند بیش از 40% از گرفتن غذا خود داری می کنند چون که مواد گوشتی نمی خورند. پلیس به جای اینکه برای اینها غذای دیگری تهیه کند با تمسخر می گوید لااقل این نازیها غذای معمولی می خورند و بچه هلندی نرمال هستند. ما که نمی تونیم با هر خواست شما خودمان را تطبیق بدیم! ....

پیشنهاد این تظاهرات کننده این بود که اگر بار دیگر دستگیر شدیم هیچ کسی غذا نگیرد یا به همه غذا بدهند یا همه نگیرند. این درست نیست که نصف ما غذا بخوریم و نصف دیگر تماشا کنند. .... "

" ... من دقیقا هر آنچه را که پلیس دستور داد انجام دادم و حالا یک جریمه 100 € رو دستم گذاشتند! ..."

" ... یک جوانی که شدیدا از بینی اش خون فواره زده بود بایک ضربه پلیس به شکمش حالت سرگیجه داشت و جهت را گم کرده بود. تعدادی جوان که ناظر این صحنه بودند دور او را حلقه کردند. پلیس همه اینها را محاصره کرد و به جمع تظاهر کنندگان افزود! ... "

" ... بودند کسانیکه می خواستند تظاهرات را ترک کنند و کوچکترین خشونتی و اصطکاکی با کسی نداشتند که به زور به داخل صف تظاهر کنندگان هل داده شدند. حتی چند تا رهگذر ... "

 

" .... چند تن از تظاهرات کنند گان را که بدجوری زخمی شده بودند با آمبولانس بردند. بعد از مداوا آنها را دوباره به پلیس تحویل دادند. ... "

سخنگوی پلیس شب دوشنبه هفتم یونی در تلویزیون دنهاخ اعلام کرد: " در مجوع چهار تظاهر کننده و دو تا پلیس که زخمهای جزئی داشتند با آمبولانس به بیمارستان منتقل شدند. ... "

چندین نفرهم بعدا خودشان به دکتر و بیمارستان مراجعه کرده اند.

 

آزار جنسی و برخورد راسیستی به یک خانم تظاهر کننده که دستگیر شده بود.

 

پلیس های دنهاخ خانم *** را از موهای سرش کشیده اند و درطول پروسه دستگیری و بازجویی چندین بار از باسنش ویشگون گرفته اند. وقتیکه این خانم علت این دست درازی را از پلیس جویا می شود در جواب می گویند " حالا قدرت دست ماست، تو خوشگلی و من هم از تو خوشم میاد." وقتیکه *** می پرسد به چه جرمی مرا دستگیر کرده اید؟ می گویند به اتهام اعمال خشونت علنی! از آنجایی که این اتهام قابل دفاع نبوده بار دوم پلیس با دلیل جدید بازداشت او را توجیه می کند. این بار مدعی شدند که ما به تو مشکوک هستیم، چون شبیه ترکها یا اسپانیائی ها هستی.

در اداره پلیس به او دستور داده اند که باید تمام لباسهایت را از تنت دربیاری، سپس زیر فشار او را وادار کرده اند سه بار تا زانو خم شود!

 

طبق آخرین اخباری که من دریافت کرده ام قرار است که در شورای شهر دنهاخ نیز در این زمینه صحبت کنند. و از شهردار دنهاخ آقای دیتمان در باره رفتارپلیس نسبت به تظاهرکنندگان توضیح بخواهند. این امر برای ما قابل فهم نیست که آقای دیتمان چگونه در روزی که در همه اروپا بویژه درساحل اسخونینگن شهر دنهاخ سال گرد پیروزی متفقین بر علیه فاشیسم را جشن می گیرند به فاشیستها اجازه تظاهرات در دنهاخ داده! در مقابل تظاهرات آنتی فاشیستها را چنین گستاخانه سرکوب کرده اند!

 

دولتهای هلند و اروپا تا چه حد به راست گرویده اند؟

 

در تمام اروپا احزاب راست و راست افراطی بشدت رشد می کنند. در بعضی از کشورها نظیر ایتالیا احزاب فاشیست سابق تنها با تغییر اسم خود از فاشیست به پست فاشیست توانسته اند در کابینه حاکم با چندین وزیر شرکت کنند. نئو فاشیست ها توانسته اند خود را به تمدن دمکراتیک اروپائی ملحق کنند. بعضی از متخصصین فاشیسم معتقدند که مارش فاشیسم در اروپا شروع شده است. در باره رشد راسیسم و فاشیسم در اروپا من مدتهاست که تحقیقات دامنه داری را شروع کرده ام و در آینده نزدیک سلسله مقالاتی را در این زمینه ارائه خواهم کرد.

برای روشن شدن اینکه هلند در عرض سه سال چقدر عوض شده من یک نمونه از تظاهرات سابق را با تظاهرات امروز مقایسه می کنم. سه سال پیش سازمان پرایم برای جلوگیری از اخراج کردهای عراق تظاهرات بزرگی را با شرکت بیش از 60 سازمان عراقی و هلندی سازماندهی کرده بود که تظاهرات در نهایت تاسف به فاجعه ای فراموش نشدنی تبدیل شد و یک روز تمام تا شب تمامی مرکز شهر لاهه میدان درگیریها و سنگ بارانها شده بود. تعداد زیادی افراد بیگناه زخمی شدند و میزان خسارات وارده بر اتوبوسها، درو پنجره های مغازه ها و غیره بیش از 250000€ بود. در این تظاهرات 8 نفر دستگیر شدند. شهردار دنهاخ آقای دیتمان اول سازمان پرایم را مسئول این خسارات اعلام کرد. سپس نمایندگان مجلس از احزاب سبزهای چپ و حزب سوسیالیست را مقصر خواندند که چرا دعوت ما را برای سخنرانی در تظاهرات پذیرفته اند. بالاخره در آن تظاهرات درتحلیل نهایی هیچ کسی حتی یک سنت هم جریمه نشد. درحالیکه در تظاهرات روزشنبه بدون اینکه حتی یک شن پرتاب شود حداقل 330 نفررا به این شیوه دستگیر کردند! و همه محکوم به پرداخت 100€ جریمه شدند! این امر بطرز بارزی فرق دولت راست حاکم امروزی را با دولت قبلی نشان می دهد. رفتار سادیستی و تحقیر آمیز پلیس برعلیه آنتی فاشیستها برای هیچکسی قابل فهم نیست.

 

دوشنبه هفتم جون در تمامی روزنامه های سراسری مهم مانند De Volks Krant, NRC, TROUW, Algemeen Dagblad از قول آقای دیکستال( Dijkstal ) رهبر پیشین حزب لیبرالها و معاون سابق نخست وزیر هلند می نویسند " فرهنگ سیاسی امروز ما خارجیها را کریمینالیزه کرده، تخم نفرت می کارد. به میزان قابل توجهی گناه این امر بر عهده آقای فان آرتسن ( Van Artsen ) رهبر فعلی حزب لیبرالها است. ... خانم فردونک وزیر پناهندگان و انتگراسیون از حزب لیبرالها می خواهد سیستمی را تولید کند که درجه انتگراسیون خارجیها را فورا نشان بدهد! آقای دیکستال می گوید " من به شدت نگرانم که این کار شبیه ستاره یهودی هاست که در زمان هیتلر می بایست حمل می کردند" تا فورا شناخته شوند.

براستی با این دولت راست و بااین سیاستها، هلند به کجا می رود؟

 

 

فیلم کوتاهی در اخبار سراسری هلند از این تظاهرات نشان دادند که در سایت زیر می توانید ملاحظه کنید.

 http://cgi.omroep.nl/cgi-bin/streams?/tv/nos/journaal/bb.zaterdag.1600.rm

 

منابع

 

اخبار سراسری رادیو 1 هلند ساعت 16.00

اخبار تلویزیون RTL

اخبار تلویزیون دنهاخ

http://indymedia.nl/nl/2004/06/19519.shtml#comment.38360 سایت اینترنتی

http://www.defabel.nl/ سایت اینترنتی

http://www.afanederland.org/ سایت اینترنتی

http://nu.nl/news.jsp?n=334711&c=13 سایت اینترنتی

روزنامه تلگراف ششم ژوئن http://www.telegraaf.nl/binnenland/11122971/

Politie_verhoort_twintig_antifascisten.html

 

روزنامه TROUW شنبه پنجم و دوشنبه هفتم ژوئن

روزنامه Algemeen Dagblad دوشنبه هفتم ژوئن

روزنامه De Volks Krant دوشنبه هفتم ژوئن

روزنامه NRC شنبه پنجم ژوئن

مصاحبه با شاهدان عینی و چندین تظاهر کننده که دستگیر شده بودند.

 

 

 
  Home