یک نیروی ضعیف چگونه می تواند بر نیرویی  قوی تر از خودش پیروز شود؟

009 – 10 – 16

این اساسی ترین سئوال برای هر انقلابی و هر معترضی است که در اپوزسیون رژیمی قرار دارد که تا دندان مسلح است و یکی از جنایت کار ترین گروههای آموزش دیده را جهت سرکوب توده ها به میدان آورده است.

 

طبیعی است که نیروی ضعیف در شرایط متعارف هرگز نمی تواند بر نیرویی قوی تر از خود پیروز شود،  مگر در لحظه ای که وارد میدان نبرد می شود، علاوه بر حقانیت تاریخی، حتما در آن میدان مشخص و در آن موقعیت مشخص، قوی تر از حریف باشد. این امر می تواند با برتری ذهنی و قدرت ابتکار نیروهای انقلابی میسر گردد. باید در میدانها و موقعیت هایی که ضعیف تر از دشمن است از هرگونه درگیری در حد امکان اجتناب کند. با دیدی استراتژیک و درک پی آمدهای سیاسی، اجتماعی، نظامی، می توان در یک سلسله درگیری های  گزینشی و موفق شرکت کرد. بدون پیروزهای مقطعی و تاکتیکی نمی توان روحیه توده ها را بالا برد و تداوم حضور آنها ها را در صحنه نبرد اجتماعی تضمین کرد. سازماندهی عملی توده ها در این پروسه است که مفهوم واقعی خود را پیدا می کند. سرانجام در پایان این پروسه است که نیروی ضعیف می تواند در کل قوی تر از حریف باشد و در جنگ سرنوشت، ضربه نهایی را به دشمن ضعیف تر از خود وارد کند.
مردم ایران در این سی سال سرکوب و جنایت جمهوری اسلامی از سه ضعف اساسی، ناباوری به خود و دیگران، سازمان گریزی و سیاست گریزی رنج می بردند. رستاخیز اخیر توده ها و برتری مطلق فکری اپوزیسیون در میدان رسانه های حقیقی و اینترنت خودباوری و غروری را که شایسته مردم ایران بود به آنها برگرداند. دو ضعف دیگر هرچند که شروع به ترمیم کرده، هنوز راهکار تاریخی خود را پیدا نکرده است.

جمهوری اسلامی سعی می کند میدان رسانه ها را که میدان منطق و نقطه قدرت اپوزیسیون است بطور کامل مسدود کرده، رقابت را به میدان جنگ و خشونت منتقل کند. امنیتی و نظامی کردن فضای سیاسی کشور به نوعی اعلان جنگ رژیم به ملت ایران می باشد. جنگ دوران زیر پا گذاشتن تمام قوانین دست و پا گیر حقوق بشر و رها کردن سگ های هار و افسار گسیخته برای تجاوز و کشتار فله ای است. جنگ قوانین خاص خود را به همه طرفهای درگیر تحمیل می کند. بقول کارل فون کلاوز ویتز ” جنگ ادامه سیاست است با ابزار دیگر … جنگ زمانی کامل می شود که سیاست تابع ارتش شود. … جنگ خشونتی است که تا آخرین مرزهایش پیش می رود.”  خطرات فوق در ایران امروز کاملا جدی است.

پیروزی برعلیه این رژیم بسیار سخت ولی امکان پذیر است. نیاز به شکیبائی، درایت، قدرت ابتکار و هنرهای زیاد دارد.  

برای انقلاب هزاران شرط لازم است. انقلاب امری دلبخواهی و ارادی نیست و در هر شرایطی عملی نمی باشد. اما هیچ لحظه ای نیست که نتوان در آن کار انقلابی کرد.

 

پیش شرط های چنین پیروزی هایی کدامند؟ 

 من به چند مورد مهم در مقطع فعلی اشاره می کنم . طبیعی است که این لیست کامل نیست و می توان آنرا تکمیل کرد.

می توان در رابطه با موارد زیر مقالات فراوان و کتاب ها نوشت با توجه به محدودیت های حاکم در شرایط فعلی من درحقیقت بحث در این موارد را آغاز می کنم 

آگاه کردن مردم از انحرافات مهم جنبش در مبارزه عملی و تئوریک: دگم مبارزه مسلحانه، دگم مبارزه مسالمت آمیز و گاندی وار. … 

داشتن دید و تحلیل درست از نیروها و امکانات خود و دشمن

داشتن دید درست از کل پروسه حاکم بر حنبش و سناریوهای ممکن  
داشتن معیارهای مشخص برای رشد، تضعیف، شکست و پیروزی جنبش در هر مرحله

راه حل ها و اهداف میان مدت ….  
تضمین تداوم این  جنبش: … شجاعت تنها در حمله دائمی نیست بلکه گاهی بالاترین مرحله شجاعت

در عقب نشینی به موقع برای اصلاح ضعف ها،اشتباهات و نجات جنبش است.

هشیاری و هنر کشف حقیقت: … اگر قرار بود نمود و واقعیت برهم منطبق شوند تمامی علوم زاید می شدند. … حقیقت همواره بزرگترین سلاح ضعفا در طول تاریخ بوده است.

شهامت بیان حقیقت و هنر بیان آن بزبانی که موجب برباد رفتن سرت نشود. ….

هنر بیان حقیقت بزبانی که وسیع ترین توده های ممکن را آگاه و فعال کند، ولی قدرت علمی و بغرنجی پدیده را از بین نبرد. مسئله را سیاه و سفید و ثابت و منجمد نکند در یک پویائی دیالکتیکی موضوع دائم بررسی قرار دهد …

 

پرهیز از هرگونه افکار و برخورد دگماتیک

ما خودمان را نباید بی نیاز از تجربه های تمامی انقلابیون دیگر جهان بدانیم … باید از  نجربه تمامی جنبش ها ، انقلابات و  رهبرانش یاد گرفت …

دگم نبودن یعنی قبول کردن و درک این واقعیت که به قله های ناشناخته از راه های نا شناخته می توان رسید. این جمله بنظر میرسد توضیح واضحات می باشد، ولی ارزش آن برای مبارزه طبقاتی و علوم اجتماعی همانند کشف نیروی جاذبه نیوتن است. میلیونها انسان در طی قرون متمادی شاهد افتادن سیبی از درختی بودند ولی یک نفر از این واقعیت آشکار به کشف نیروی جاذبه رسید! … ما می خواهیم همراه مردم ایران قله ای را فتح کنیم که تابحال کسی به آن اوج صعود نکرده است. برخی ها چنان برای جنبش نسخه می پیچند که انگار میلیونها بار تمامی راه ها را طی کرده و این قله را فتح کرده اند. با اتکا بر این تجارب گرانبها از بین هزاران راه بهترین را انتخاب کرده اند. هر کسی یک میلیمتر پایش را خارج از خط اینها بگذارد فورا تکفیر و تحریم می کنند. اگر قبول داریم که به قله ناشناخته ای صعود می کنیم اولین کار این است که آیه نازل کردن را متوقف بکنیم.

 

روزهایی که در آن بسر می بریم دوران تغییرات بزرگ، بغرنج و سریع است. تغییراتی که می تواند همه را غافلگیر و گیج کند. بخاطر سرکوب وحشیانه سی ساله نه تنها رهبران بلکه در ابعاد وسیعی کادرهای جنبش از بین رفته اند. جنبشی که رهبری واقعی ندارد با دهها محدویت طبیعی و غیر طبیعی روبروست. کادرها و رهبران جدید جنبش باید در چنین شرایط سختی متولد شده، با وجود احتمال دستگیری و مرگ در میان تمامی خطرات ممکن رشد یافته و نابود نشوند. باید چشم، گوش و ذهنمان را به هنر هایی بیارائیم که از محدودیت های موجود فراتر روند. هر لحظه وضعیت خود را باشرایط مشخص تنظیم کنیم.

این دم حکیم باید تعلیم نو نماید     بی گوش سر شنیدن بی دیده ماه دیدن  (مولوی)

باید خود را برای دیدن قوهای سیاه در مفهوم مثبت و منفی آن آماده کنیم.

قوی سیاه چیست؟ پرنده ای استکه تقریبا همیشه سفید رنگ است ولی نوع سیاه آن هم دیده شده است. یکی از مهم ترین نشانه های قوهای سیاه در میدان سیاست حوادثی هستند که غیرممکن به نظر می رسند ولی بعد از اینکه اتفاق افتادند هزاران دلیل آشکار پیدا خواهی کرد که خیلی طبیعی بود که این اتفاق بیفتد! چند مثال برای قوهای سیاه در صحنه بین المللی و ایران. بحران اقتصاد جهانی تالحظه ای که اتفاق افتاد از طرف اکثریت مطلق مقامات حاکم ، رسانه ها، پروفسورهای دانشگاهها، متخصصین بزرگ و اقتصاد دانان انکار می شد. زمانیکه بحران اتفاق افتاد هر بچه ای دلایل کافی داشت که این پروسه قابل پیش بینی بود! در مورد حمله نظامی اسرائیل به غزه از ماهها پیش بودند کسانی که خبر از یک هولوکاست اسرائیلی و قتل عام مردم بی دفاع فلسطین میدادند. منکران مدعی بودند که در عصر اینترنت، دوربین و تلفن همراه چنین چیزی غیر ممکن است. وقتیکه اتفاق افتاد، مفسرانی که تادیروز همراه منکران بودند  هزاران سند و مدرک رو می کردند که سالها است روی این حمله کار شده حتی ماکت کوچه ها را برای تمرین جنگی ساخته بودند!

قوهای سیاه برای جامعه بین المللی: امکان وقوع جنگهای منطقه ای بزرگ و دخالت ابرقدرتها، بی ثباتی خاورمیانه، آسیای مرکزی، روسیه و چین می باشد… قوهای سیاه جدید برای ایران عبارتند از: امکان حمله نظامی به ایران، بواقعیت پیوستن کودتای نظامی در ایران، لبنانیزه شدن ایران، امکان تجزیه ایران.  ….

 

تنها هشداد دادن در این موارد بسنده نیست. بهتر است با پیگیری روی این سناریوها تا به آخر کار کرد، علل رشد و پی آمدهای آنرا بگونه ای علمی روشن کرد و تدابیری برای رویارویی اتخاذ نمود. …  

در جزو ببین کل را، در خار به ببین گل را       بیرون همه کس بیند، این باشد نشان اهلیت. (مولوی)

 

دگم مبارزه مسلحانه

هیچ شکلی از مبارزه مقدس نیست. هر شکلی در رابطه با موقعیت و محتوای خاص می تواند مناسب باشد.

کسانی که بدون توجه به تناسب نیروها، موقعیت مشخص ، وضعیت توده ها ، درجه سازماندهی توده های پیشرو …. دائما دم از مبارزه مسلحانه  می زنند و آنرا به مثابه عالی ترین مرحله مبارزه می شمارند …. تنها نادانی و بی مسئولیتی خود را در مبارزه طبقاتی به نمایش می گذارند . اینها بزرگترین خدمت را به دشمن می کنند. مبارزه در خیابان صحنه تئاتر نیست، اگر مردی از پشت صجنه زنده برنمی گردی.

در شرایط حاضر مبارزه مسلحانه میدانی است که ضعیف ترین نقطه نیروهای مردمی و قوی ترین نقطه دشمن است. دشمنی که به اندازه کافی سپاه، ارتش، نیروهای ویژه سرکوب متشکل از جنایت کارترین افراد را دارد و میلیاردها دلار سرمایه های ملی را با پیشرفته ترین سلاح ها در اختیار نیروای نظامی خودش قرار داده است . …

اگر امکان دمکراتیکی ایجاد شود که توده ها بدون پرداخت هزینه بتوانند نارضایتی خود را از رژیم ابراز کنند در ابعاد میلیونی به میدان خواهند آمد.

رقابت در میدان دمکراتیک و مسالمت آمیز برای رژیم زهر مطلق است. یکی از پیامدهای کاربرد خشونت نا به هنگام از جانب نیروهای مترقی موجب سرکوب ددمنشانه قداره بندان جمهوری اسلامی شده در نتیجه تعداد بیشتری از توده های ناراضی خانه نشین شده و جرئت حضور در صحنه را از دست خواهند داد. زمانیکه دولت جواب هر گونه تظاهرات مسالمت آمیز را با گلوله پاسخ گوید یعنی دولت می خواهد مبارزه را به سطح مسلحانه کانالیزه کند. این میدانی استکه رژیم در آن نقطه برتری مطلق دارد. با تن در دادن به چنین شیوه های مبارزاتی در اصل  فعالین یا رهبران جنبش حکم نابودی خود و جنبش را تضمین می کنند. انقلابیون تا زمانی شکست ناپذیرند که مانند ماهی در دریای توده ها شناور باشند. در میان توده ها برای دشمن نامرئی هستند. ماهی هایی که به هر دلیلی به ساحل پرتاب شوند قدرت نامرئی بودن و ضربه ناپذیری را از دست می دهند و به  راحت ترین طعمه صیادان تبدیل می شوند.

 

زمانیکه شکل مبارزه بی موقع به سطح مسلحانه ارتقاء یابد اکثریت مطلق توده های ناراضی و مخالف رژیم از ترس جان از انقلابیون جدا خواهند شد. تعداد معدودی از کادرهای انقلابی بدون حمایت و پوشش مردمی در مقابل جنایت کاران و ماشین سرکوب آن قرار خواهند گرفت. بقیه ماجرا نیازی به توضیح ندارد. … 

 

هیچ شکلی از مبارزه نمی تواند جدا از متن اجتماعی مبارزه برای همیشه تطهیر یا تکفیر شود.

آن ژنرالی که بدون توجه به میدان مبارزه و نیروی سرکوب حریف چند مبارز بی سلاح را به مصاف یک لشگر مجهز به تمام ابزار سرکوب می فرستد نشانه شجاعت و رادیکالیسم او نیست بیش از هر چیز نشانه کوری، نادانی، عدم تعهد و مسئولیت پذیری او نسبت به جان اطرافیان و همرزمانش می باشد. …

از هیچ گلوله و تفنگی سوسیالیزم و عدالت اجتماعی ساطع نمی شود. به همین دلیل بدرستی گفته اند که قدرت از لوله تفنگ بیرون می آید ولی سیاست است که بر تفنگ حاکم است نه برعکس … نگاهی به جنگ های آمریکا در خاورمیانه هم هرگونه شکی را زایل می کند. آنها در حالیکه برای جهانیان حقوق بشر موعظه می کنند در مقابله با دشمنانشان با مدرن ترین سلاحهای ویرانگر حرف می زنند اما این سلاح ها خود به خود شلیک نمی کنند در خدمت سازمان و سیاست مشخصی هستند 

کسانی که مبارزه مسلحانه را تقدیس می کنند با کدام سازمان و سیاست می توانند این تفنگ ها را در خدمت آرمان هایشان قرار دهند؟ شاید فکر می کنند کافی است که صفیر شلیک گوله ها گوش فلک را کر کند تا از این تفنگها سوسیالیزم فواره زده و جهان را به گلزار تبدیل کند؟ 

اگر قرار بود از تفنگی سوسیالیزم برخیزد شرکت های سازنده سلاحهای مرگبار می بایست بهشت سوسیالیزم می شدند. … در دهه پایانی قرن نوزدهم بیش از 118 جنگ مسلحانه در جهان ثبت شده است. کدام یک از این جنگها به سوسیالیزم منتهی شدند؟ تعداد قابل توجهی از این جنگ ها به برقراری مرتجعانه ترین و کثیف ترین نوع حکومت های ناسیونالیستی و فاشیستی منتهی شده اند.

یکی از مهمترین نشانه های چپ افراطی و پرستندگان باروت و انفجار، این است که کوچکترین درکی از ماهیت و پروسه تکاملی جنبش ها ندارند. به همین دلیل قبل از شروع می خواهند به خط پایان برسند!

اینها نه تنها توان پیروزی، بلکه اراده پیروزی را ندارند. عاشق پیروزی نیستند، عاشق مادر پیروزی هستند! شکست مادر پیروزی است! به همین دلیل کوچکترین نیازی به تحلیل مشخص از شرایط مشخص ندارند. از سی سال پیش تا حالا تحت هر شرایطی شکل مبارزه یکسان می ماند. مهم نیست که در این سی سال جهان چقدر تغییر کرده، احزابشان صدها انشعاب داده و در مسیر اتمیزاسیون به شاخه های یک نفره هم رسیده اند. شعار مقدس برای یک حزب میلیونی یا یک نفره یکی است!

 

رادیکال بودن یعنی چه؟

رادیکال بودن به مفهوم مسابقه در حماقت نیست. بخشی از اپوزیسیون بدون توجه به شرایط مشخص و توان جنبش دائما سطح مطالبات را بالا می برند. آنها نگران نیستند که با کدام نیرو و امکانات مادی و انسانی این خواسته ها عملی خواهد شد تنها به تکرار شعارهایی می پردازند که هیچ ارتباطی با سطح جنبش ندارد و بیانگر رویاهای این افراد می باشد. برای افرادی که توان تغییرات در زندگی شخصی و اجتماعی را ندارند به آرزو اندیشی متوسل می شوند. بقول مارکس انسانها به میزانیکه دستشان در تغییر شرایط کوتاه باشد آرزوهایشان درازتر می شود.

رادیکال بودن یعنی یک مسئله را بطور ریشه ای حل کردن. دکتری که بر بالین بیمارش فریاد می زند زنده باد سلامتی تنها بی لیاقتی خودش را اثبات می کند. نه انقلابی و رادیکال بودنش را.  شرط حل ریشه ای یک مشکل داشتن شناخت دقیق و کامل از مسئله مورد نظر می باشد نه فریادهای احساساتی. 

 

دگم مبارزه مسالمت آمیز 

طبیعی است که ما باید با تمام توان ذهنی و ابتکاری شیوه هایی از اعتراضات را معمول کنیم که توده های بیشتری را از کنج خانه ها بیرون می کشد ، آگاهی سیاسی و دخالتگری آنها را بالا می برد. برای تحقق این امر نباید تنها بالای ابرها به رویا پردازی پرداخت. تاکتیک های رویا رویی با حریف، آنهم حریفی که بر تخت سلطنت جلوس کرده تنها به رویاها یا منافع ما بستگی ندارد به میزان زیادی به عکس العمل حریف و رویاهای حاکمان و منافع آنها هم بستگی دارد.

قوانین هر بازی تا زمامی پایدار می ماند که هر دو طرف در محدوده قابل قبولی به قوانین بازی تن در دهند. زمانیکه مسالمت آمیزترین “تظاهرات سکوت” توده ها از طرف رهبر شمشیر کشی برعلیه نظام تعبیر می شود. طبیعی است که قداره بندانش حتی فرزندان معتقدین به همین نظام را به جرم گفتن الله و اکبر با تیر  میزنند. یا بعد از  دستگیری به تمام ابعاد جسمانی و روحانی اش تجاوز کرده و زیر شکنحه می کشند. پر واضح است که چنین رژیمی با مخالفین واقعی اش چه خواهد کرد … رِژیمی که در تجاوز به حقوق سیاسی، اجتماعی، انسانی مردم  هیچ حدو مرزی را نمی شناسد. حتی به قوانین خودساخته نیز تجاوز می کند. ماشین یکدست سازی این رژیم در پاکسازی و کشتار مخالفان بعد از سی سال هنوز به خط پایان نرسیده، تازه نوبت دوستان و رهبران نظام رسیده است. کروبی و موسوی هردو، ستون استوار رژیم بودند از تمام صافی های سیستم و رهبر گذشتند. قرار بود رئیس جمهور ایران شوند. رژیمی که انتقادات اینها را، حتی در چهار چوب قانون اساسی برنمی تابد، بزودی به هرگونه امید توده ها برای ثمر دادن مبارزه مسالمت آمیز نقطه پایان خواهد گذاشت. بعد از این مرحله برای ابراز نارضایتی اساسا یک راه باز خواهد ماند. برای توده هایی که با دستان خالی با آنهمه جانفشانی در مقابل قداره بندان حجابن یوسف زمان قدعلم کردند تغییر تاکتیک مبارزه چندان مشکل نخواهد بود!

 

جواب پرستندگان مبارزه مسالمت آمیز برای این مشکلات چیست؟  درست مثل خامنه ای هرگونه شک علمی را نسبت به معتقدات خود، ممنوع کرده وبه انشا نویسی های رویایی ادامه می دهند. توهم اینها برای تداوم مبارزه مسالمت آمیز و اصلاح رِژیم، ریشه در عدم درک ماهیت توتالیتر جمهوری اسلامی ایران دارد. آقایان حمید دباشی، اکبر گنجی، محسن سازگارا و بنی صدر …  که ابراز علاقه شدیدی به مبارزه گاندی وار می کنند متوجه نیستند که سی سال جنایت، سرکوب، تجاوز  به تمامی زوایای زندگی و شخصیت انسانی یک جامعه گاندی تربیت نمی کند. چنین جامعه ای مهد پرورش میلیون ها چگوارا و بن لادن است. من چگوارا را در مفهوم مثبت کاربرد خشونت و بن لادن را در مفهوم منفی و تروریستی آن بکار می برم.

دمکراسی تنها با انتخابات سنجیده نمی شود. بلکه دمکراسی در زندگی روزمره هم سنجش می شود. مبارزه برای دمکراسی تنها پای صندوق های رای انجام نمی پذیرد. زمانیکه به رای آنها توجه نشود سرانجام مبارزه از صندوق های رای به خیابانها، کارخانه ها، مراکز کار، دانشگاهها، … سرازیر می شود. زمانیکه دولت مطالبات و خواست توده ها را جدی نمی گیرد. برای شنیدن صدای عدالت خواهانه آنها به جای رهبران سیاسی، نیروهای مسلح خود را به مقابله با مردم می فرستد. سرانجام توده ها نیز سلاح انتقاد را به انتقاد مسلحانه تبدیل خواهند کرد. 

طبیعی است که انقلابیون واقعی باید از هر فرصتی برای پیشبرد مقاصد شان به شیوه دمکراتیک و مسالمت آمیز حداکثر استفاده را بکنند. زیباترین جشن پیروزی زمانی است که بدون ریختن قطره ای خون، مردم به مطالبات خود برسند. ولی در میدان مبارزه واقعی اشکال مبارزه تنها بر اساس آرزوهای ستم دیدگان تعیین نمی شود.

آقای حمید دباشی چنان در دگم مبارزه مسالمت آمیز غرق شده است که با میکروسکوپ در تاریخ ایران بدنبال نمونه های دلخواه می گردد ولی پیدا نمی کند! در نهایت تاسف، با توجه به استبداد آسیائی، تجربه تمام تاریخ ایران و ماهیت جمهوری اسلامی برای رسیدن به بهشت آزادی، دمکراسی و عدالت اجتماعی باید از جهنم خونین جمهوری اسلامی رد شد. بی جهت نیست که نادرشاه ها خود را فرزند شمشیر می دانند! … 

نباید فراموش کنیم که ماشین جنگی هیتلر و بسیاری از رژیم های دیکتاتور با شیوه های مسالمت آمیز و مبارزه مدنی در چهارچوب قانون هرگز  سرنگون نمی شدند!

 

در تاریخ دوران هایی وجود دارند که قطار زمان با سرعتی غیرقابل تصور از مراحلی رد می شود. برای دیدن نتایج تئوریها و تفسیر ها لازم نیست سالها صبر کنیم. در آینده نزدیک تاریخ صحت یا بطلان تئوری یکی از ما را ثابت خواهد کرد.

 

دگم تقدس به کجا می انجامد؟

زمانی که یک تئوری، ایدئولوژی، دین یا تاکتیک خاصی را مقدس اعلام می کنیم به این مفهوم است که مردم دیگر حق شک کردن، انتقاد کردن و اصلاح این امور را ندارند!

بزبان دیگر مقدس ترین چیزها در حقیقت ضعیف ترین ها هستند، که تاب انتقاد را ندارند. علم تنها شمشیری است که با انتقاد زنگش زدوده شده و تیز تر می شود. علم با اصلاح دائمی خود بیشتر و بهتر به مردم خدمت می کند. شک در هر تئوری علمی موجب پیشرفت، درک عمیق تر و بهتر انسان می شود. شک در ادیان موجب کفر و ذلالت دائمی می شود! شک در قدرت و نظام دیکتاتوری موجب خیانت به مقدسات نظام  شده و او را از تمامی حقوق انسانی محروم کرده مستحق هر گونه مجازات می شمارند!  با اظهار ندامت و توبه، شکنجه و تجاوز قطع نمی شود. تا روزی ادمه خواهدیافت که از هر گونه شخصیت انسانی تهی شده، شکنجه بازجویان را نعمت الهی برای رستگاری در این دنیا و آن دنیا بشمارند و عاشقانه به وجود بازجویان،معتقدات و دستوراتشان عشق بورزند! 

 

حالا نتیجه تقدس و ماورائیت بخشیدن به تئوری مبارزه مسالمت آمیز را در نزد دانشمند و ایران شناس بزرک آقای حمید دباشی ملاحظه بفرمائید!

 

” شما به عرفان اسلامی که نگاه می کنید، متوجه می شوید که در واقع ترس کلامی و فقهی از خدا در آن تبدیل به عشق و محبت عرفانی نسبت به خدا می شود. …

باید این قصه‏ها را مدام باز خوانی کرد. باید به عرفان برگشت و البته بدیهی است که منظورم این نیست که در دام عرفان بیافتیم …

الان فیلم گاندی از Richard Attenborough را همه باید دور هم جمع شویم و تماشا کنیم. این فیلم صحنه‏ای دارد که در آن حدود 50 نفر کارگر جلوی کارخانه‏ای ایستاده اند. پلیس می‏آید یک ردیف را چماق می‏زند، ردیف اول می‏افتند، بعد پلیس چماق به دست می‏رود سراغ ردیف بعدی، باز چماق می‏زنند و می‏روند سراغ ردیف سوم. همه را لت و پار می‏کنند. در پلان بعد ما خبرنگار آمریکائی را می بینیم که گوشی را بر می‏دارد و می‏گوید هر برتری اخلاقی که غرب داشت در این لحظه تمام شد و رفت و این مشابه شرایط امروز ایران است. این فیلم را باید بارها تماشا کرد و با شرایط بومی ایران تطبیق داد.”

این برخورد، بررسی علمی و تاریخی مسئله را به سطح اخلاقیات ازلی و ابدی مذهبی تنزل می دهد. فراموش می کنند که حتی برای اصلاح این رژیم احمدی نژادها و قداره بندانشان باید جای خود را به موسوی یا کروبی و طرفدارنشان بدهند. بزبان دیگر مسئله پایئن کشیدن این افراد از موضع قدرت است. با توجه به ماهیت توتالیتر و بنیادگرای این رژیم مذهبی، کناره گیری از قدرت با بحث و استدلال امکان پذیر نیست. باید دریچه ذهنمان را به راه کارهای دیگر باز کنیم تا هزینه تغییرات را به حداقل برسانیم.

هرگونه برخورد غیر علمی، اغراق آمیز و تقدس بخشیدن به یک شیوه خاص مبارزه، تنها موجب کشتار بیشتر توده ها خواهد شد. براستی چرا این استادان بزرگ، روش علمی خود را که هر روز در دانشگاه بکار می برند، در جنبش های اجتماعی و مبارزات طبقاتی فراموش می کنند؟ 

راه توده ها برای کسب آگاهی و نیل به پیروزی از طریق شکستن دگم ها، بت های مقدس و خرافات می گذرد. اپوزیسیون بدون تجدید تعریف موقعیت خود در هر شرایط جدید، بدون گذر از خود و دگم های حاکم نمی تواند رسالت تاریخی خود را ایفا کند.   

معیار رشد ایرانیان در این مقطع از جنبش چیست؟

معیار رشد ما در این نیست که همه را در موج جدید سبز غرق کنیم . درخت خشکیده جنبش با پاشیدن رنگ سبز در فضاهای مجازی و حقیقی سرسبز نخواهد ماند! در تاریخ ایران همواره یک نظر یک ایدئولوژی ویک حزب باورهایش را با شمشیر یا سایر ابزار قدرت به بقیه تحمیل کرده است. ضرورت ایجاب می کند که درمقابل دشمن قوی، همه نیروهای اوپوزیسیون باهم بسوی همگرایی و وحدت حرکت کنند. طبیعی است در این همگرایی هر فردی با آرمان های خودش شرکت می کند، باید فضای لازم برای رشد و رقابت عادلانه را داشته باشند. این امر مهم ترین شرط تداوم جنبش و سرسبزی آن خواهد بود.

آقای گنجی و هم فکرانش شب و روز در باره گذار مسالمت آمیز، آزادی، حقوق بشر و کثرت گرایی شعار می دهند. در عمل می گویند پرچم ما سبز سبز است! از تمام طیف های رنگین کمان جنبش می خواهند که فعلا همه این شعار ها و  هویت خود را فراموش کنند، زیر علم سبز جمع شوید. بعد از پیروزی به وعده ها و شعارهای فوق عمل خواهیم کرد! در انقلاب 57 هم قرار بود شعارهای “همه باهم” و ” بحث بعد از مرگ شاه” دمکراسی در میان اپوزیسیون را بطور موقت تا سرنگونی شاه تعطیل کند. ولی تعطیل کردن موقتی دمکراسی در آن مراحل حساس یک گروه و ایدئولوژی خاص را بقدرت رساند که بعد از سی سال به جایی رسیده اند، دشمنان که سهل است دوستان متدین دگر اندیش خود را هم  برای تجدید تربیت به دست جلادان اوین می سپارند.

وحدت طلبی و هویت طلبی افراطی هردو نابود کننده این جنبش هستند. تاکید افراطی روی هویت گروهها به پراکندگی نیروها، سکتاریسم و تضعیف نیروهای انقلابی منتهی خواهد شد. تاکید افراطی روی وحدت طلبی به دیکتاتوری جدید منتهی خواهد شد، زیرا از هم اکنون حقوق دیگران را به بهانه وحدت پایمال می کند. به همین دلیل موجب پراکنده گی در جنبش و  تضعیف نیروهای انقلاب می شود. نتیجه هر دو افراط یکی است.

مهم ترین معیار رشد واقعی ایرانیها تنها از طریق برقراری یک رابطه مناسب بین تک رنگی و پیوستگی با رنگین کمان، در عمل و تئوری است. در تئوری شایسته است اهمیت همگرایی در عین حفظ رنگین کمان را در تمام ابعاد توضیح داد تا مگر مشکلات تئوریک و ذهنی جنبش چاره اندیشی شود. در عمل با پشت سر نهادن دگماتیسم، انحصارطلبی و سکتاریسم می توان زمینه وحدت و همگرایی عملی را فراهم کرد. برای رسیدن به قله های ناشناخته ناگزیر از نوسازی پیوسته باورها و تئوری هایمان، گذر از مرزهای خویشتن و نوسازی خود و دیگران هستیم .

درک این نکته بینهایت مهم است که بدانیم برای رسیدن به قله تنها یک راه وجود ندارد. هزاران راه وجود دارد. پیروزی نهایی از آن کسانی است که از راههایی بروند که توده ها نیز می توانند پا به پای آنها حرکت کنند. سنگ نوردان ماجراجو ممکن است سریعتر حرکت کنند ولی ارتباط شان با توده ها قطع شده تنها خواهند ماند! 

ادامه دارد …

 

  احمد پوری     

Ahmed Pouri

پاسخی بگذارید