2003.03.29

 

 

يكى داستان است پرآب چشم …
خودكشى دوپناهجوى ايرانى وعراقى درهلند طى يكهفته.احمد پورى

*در بين گروه "غيرقانونى ها"ارتقا يافتن به مقام بردگى مدرن سعادتى است
كه به اين راحتى ها نصيب هر كسى نمى شود! براى برده شدن بايد بجنگى و
خيلى هم شانس داشته باشى


http://www.roshangari.com

در عرض يك هفته دو پناهجوى ايرانى و عراقى خودكشى كردند و يك پناهجوى عراقى ديگر بعد از اقدام به خودكشى به بيمارستان منتقل شد...
محسن آ. پناهجوى 29 ساله ايرانى صبح روز اول عيد نوروز 21 مارس ساعت 7 و 30 دقيقه در شهر دالفسن خود را زير قطار انداخت و در دم جان سپرد.
يك روز بعد در 22 مارس در تظاهرات باشكوه ضد جنگ در آمستردام يك پناهجوى عراقى جلوى چشم هزاران نفر خود را آتش زد و به بيمارستان منتقل شد...
در 25 مارس فرخ آ. پناهجوى 33 ساله عراقى با همه پولى كه برايش باقى مانده بود پنجاه سنت بنزين و يك كبريت خريد و به زندگى خود پايان داد.
اين ها نتايج سياست هاى سخت گيرانه پناهندگى است كه دولت هلند به آن افتخار مى كند. اين دولت به كاركرد سياست هاى بى رحم و پناهنده ستيزش افتخار ميكند؛ سياستى كه در كوتاه ترين مدت و با مسخره ترين بهانه ها پرونده پناهندگان را مى بندد و پناهجو را تبديل به "غيرقانونى" مى كند.
اين سرنوشت وحشتناكى است كه زندگى بيش از 90 درصد پناهجويان را به انتظارى شكنجه آور تبديل كرده و همانند شمشير داموكلس بر بالاى سر آنها در نوسان است.
در چنين شرايطى است كه تعدادى از اين گونه پناهجويان بخت برگشته كه تبديل به انسان هاى غيرقانونى شده اند اگر از امكانات و توان مالى لازم برخوردار باشند براى رفتن به كشورهاى ديگر با خطرات دستگيري، زندان و برباد دادن دوباره پول و صرف مخارجى هنگفت بخت خود را دگرباره مى آزمايند.

بردگى مدرن

كسانيكه از اين امكانات نيز محرومند موجوديت آنها با يك مهر باطل اداره تابعيت و مهاجرت در عمل انكار شده و از نظر دولت هلند ديگر وجود ندارند و از هيچ گونه خدمات دولتى بهره مند نيستند. اينها ضعيف ترين و بى حقوق ترين افراد جوامع "مدرن و متمدن" اروپايى و آمريكا را تشكيل مى دهند. تعدادى از اين ها مى توانند كار سياه پيدا كنند و با ساعتى 2 يا 3 يورو به بردگى مدرن تن دردهند. در بين گروه "غيرقانونى ها" ارتقا يافتن به مقام بردگى مدرن سعادتى است كه به اين راحتى ها نصيب هر كسى نمى شود! براى برده شدن در اين نظم نوين جهانى بايد بجنگى و خيلى هم شانس داشته باشى و در صورت موفقيت هم بايد شكرگزار باشى كه به اين پله صعود كرده اى! ديگران كه از چنين "نعمتى" محرومند براى گذران زندگى روزمره به ولگردانى تبديل مى شوند كه هر شب در خرابه اى يا انبارى يا گوشه خيابانى در اين سرما بايد تا صبح سر كنند! و اصولا به دزدى و كارهاى خيابانى و اعتياد راهشان باز مى شود. زن ها در اين ميان از موقعيتى شكننده تر برخوردار هستند... آنها به راحتى مورد تجاوز قرار مى گيرند و بالاخره به دست آدم فروشان مى افتند كه تبديل به فاحشه هاى رسمى شوند و...
در دفتر سازمان پرايم روزى نيست كه ما شاهد يكى از اين فاجعه ها نباشيم. يك بار يكى از خبرنگاران هلندى چند روزى از طرف سردبيرش به دفتر كار پرايم فرستاده شده بود تا گزارشى از وضعيت پناهندگى و شدت كار و چگونگى زندگى ما تهيه كند. بعد از اين كه او با چشمان خود وضعيت پناهندگان را در دفتر پرايم ديده بود در مقاله اى نوشته بود: " هلند يك ويكتور هوگو كم دارد تا داستان بينوايان خود هلند را بنويسد... كافى است سرى به دفتر پناهندگى پرايم كه آخرين پناهگاه و اميد پناهجويان است بزنيد و شاهد اين همه بدبختى كه محصول سياست جديد پناهندگى دولت هلند است باشيد!"
هلند كه زمانى يكى از بهترين كشورهاى پناهنده پذير بود و سمبل رعايت حقوق بشر و حقوق پناهنده به شمار مى رفت حالا در رقابتى ديوانه وار و ارتجاعى مى خواهد يكشبه ره صد ساله را بپيمايد و از ارتجاعى ترين كشورهاى پناهنده ستيز سبقت بگيرد! همه كشورهاى اروپايى به بهانه جلوگيرى از خاصيت مكندگى و جدابيت براى پناهندگان در رقابتى ديوانه وار حقوق پناهندگى را يكى پس از ديگرى نقض مى كنند و روزى نيست كه اخبارى يا وضع قانونى برعليه پناهجويان منتشر نكنند.
بر بستر چنين شرايطى است كه محسن آ. پناهجوى 29 ساله ايرانى از ايران به يونان رفته بود و كسى نمى داند كه چه مدتى در يونان چنين شب هايى را تا به صبح تحمل كرده و چگونه خود را به هلند رسانده بود. در هلند به محض اين كه مى فهمند او از يونان آمده او را به يك كمپ مخصوص شنگن و معاهده دوبلين مى فرستند تا برگردد به يونان.
محسن يك ماه بود كه به اين كمپ منتقل شده بود. در كمپ "اومن" با سه پناهجوى روس و يك عراقى هم اطاق بود.
او چهارشنبه سورى را با ايرانيان كمپ اومن با شادى و گرمى جشن گرفته بود. شب با هم اطاقى عراقى اش بيرون رفته بود. آنها مى خواستند چهارشنبه را به شهر انتهون بروند كه در قطار محسن تلفن دستى اش را مى شكند، وسط راه از هم اطاقى عراقى اش جدا مى شود، روز بعد يعنى اول فروردين ساعت 7 و 30 در شهر دالفسن در 1300 مترى ايستگاه مركزى مى رود وسط ريلها مى ايستد و قطارى كه با سرعت تمام وارد شهر مى شد قبل از اين كه بتواند ترمز كند محسن را به تكه گوشتى له شده تبديل مى كند.
قرار بود اگر خانواده محسن پيدا نشود او را روز 27 مارس در هلند به خاك بسپارند. بالاخره به همت ايرانيان مقيم كمپ اومن با خانواده او ارتباط برقرار مى شود. قرار است تا اول آوريل جسد او را به ايران بفرستند. خانواده اى كه با هزاران اميد فرزند خود را براى رهايى از جهنم جمهورى اسلامى به خارج فرستاده بودند حالا براى تحويل گرفتن جسد له شده فرزندشان بايد 1300 يورو نيز بپردازند و 3200 يورو نيز سازمان هاى هلندى كمك كنند تا جسد را به ايران بفرستند.
محسن، به گفته هم اطاقى اش ناراحتى روحى داشته و او بارها حدس زده بود كه شايد محسن دست به خودكشى بزند. او مرتبا دچار افسردگى روحى مى شد....
در كمپ هاى پناهندگى رسيدگى و مراقبت پزشكى از پناهجويان به طرز غيرقابل تصورى از استانداردهاى جامعه اروپايى پائين تر است. كم نيستند تعداد كسانى كه به خاطر اهمال و بى توجهى مسئولان پزشكى كمپ ها جان خود را از دست داده اند. جدى نگرفتن مشكلات روانى پناهجويان بدتر از دردهاى جسمى آنهاست.
فرخ پناهجوى 32 ساله عراقى در محل زندگى اش به عنوان "دزد مغازه ها" شناخته شده بود. او در كمال خونسردى مايحتاج اوليه زندگى خود را از مغازه ها مى دزيد و اگر دستگير مى شد به قول صاحبان مغازه ها كوچك ترين مشكلى نمى آفريد. زيرا او اصلا حرف نمى زد. خيلى آرام و خونسرد به حرف هاى پليس يا صاحب مغازه گوش ميكرد بدون اين كه يك كلمه جواب بگويد. بار آخر او را در هنگام دزيدن يك شيشه نوشابه دستگير كردند. بعد معلوم شد كه سر راه از انبار يك مغازه هم سيب زمينى و تخم مرغ دزديده بود و با تمام پولى كه داشت از يك پمپ بنزين به بهانه تمام شدن بنزين موتورش در يك قوطى آبجو بنزين خريده بود. وقتى كه او به انبارى كمپ برمى گردد با اين 50 سنت بنزين و يك كبريت به زندگى نكت بار خود نقطه پايان مى گذارد.
زمانى كه پليس سر رسيد و آتش را خاموش كرد ديگر دير شده بود. فرخ با اين شيوه وحشتناك خود را در سرزمينى كه قرار بود بهشت موعود آزادى باشد، ولى در عمل به جهنم تبديل شده بود با آتش واقعى نابود كرد.
روز 22 مارس ساعت 3 و 30 دقيقه بعد از ظهر درست بعد از پايان تظاهرات باشكوه ضد جنگ يك پناهنده عراقى به خاطر اعتراض به جنگ در مقابل چشمان دهها هزار نفر خود را به آتش كشيد كه از سمت سر، دستها و سينه شديدا سوخت و فورا به بيمارستان منتقل شد. متاسفانه اين خبر در خبرگزارى هاى رسمى انتشار نيافت. زمانيكه آتش او را خاموش كردند و روى برانكارد به آمبولانس مى برند مى گفت: چطور مى شود اين همه جنايت را ديد و ساكت ماند و كارى نكرد.

يكى داستان است پر آب چشم

زندگى پناهندگان و دردها و آمال آنها چه در كشورهاى اروپايى و چه در كشور مادر كه پشت سر گذاشته اند سرشار از تجارب تلخ و خواندنى است.
پناهندگان اصولا در جامعه خود جزو پرشورترين و فعال ترين افراد هستند. آنها انسان هايى هستند لبريز از اميد و شور زندگى كه براى ساختن يك زندگى انسانى با ايده آل ها و روياهاى زيبا رهسپار اروپا و كشورهاى "متمدن" شده اند. آنها براى رسيدن به اين سرزمين موعود و برخوردارى از حقوق بشر و رهايى خويش از دست ديكتاتورهاى جهان سوم با صرف مخارج عظيم و تحمل خطرات فراوان قدم در راه تاريك و مبهم پناهندگى مى گذارند.
بسيارى از آنان در طول راه و در روياى رسيدن به اين كعبه هاى آزادى جان شيرين خود را از دست مى دهند. تنها در 7 سال اخير بيش از هزار نفر در پشت ديوار چين نامرعى اروپا براى رسيدن به اروپا جان خود را از دست داده اند. كم نيستند كسانى كه در داخل تريلرها خفه شده اند، در حال عبور از رودخانه ها قايق شان غرق شده، كشتى شان در درياها ، يا در كنار سواحل كشورهاى "متمدن" نظير استراليا غرق شده...
بسيارند تعداد خانواده هايى كه هرگز به هدف نرسيده اند و در طول راه همه زندگى شان از هم پاشيده شده، بچه هايى كه توسط قاچاقچى ها دزديده مى شوند؛ زن هايى كه توسط آدم فروشان ربوده مى شوند...
چندى پيش يك خانواده عراقى بعد از سه سال جستجوى نافرجام بالاخره به سازمان پرايم آمده بود كه در صورت امكان ردپايى از بچه هايش پيدا كنيم.
اين خانواده كرد عراقى چهار دختر 8 تا 16 ساله داشت. وقتى قاچاقچى ها در حالتى اضطر ارى براى بردن آنها با دو تاكسى سر مى رسند تا آنها را به داخل تريلرها ببرند، بچه ها را در يك تاكسى و مادر و پدر را در تاكسى ديگر مى نشانند. پدر و مادر سوار تريلر مى شوند و در انتظار رسيدن بچه ها مى مانند. ناگهان تريلر به بهانه حمله پليس حركت مى كند و... بعد از سه سال هنوز هم انها كوچك ترين اثرى از فرزندان دلبند خود پيدا نكرده اند. طبيعى است كه وضعيت روحى اين زوج كاملا درهم ريخته باشد.


يك سوال اساسى

سوال اساسى از سياستمداران كشورهاى متمدن و سازمان هاى حقوق بشر اين است كه اين "پناهجويان خوشبختى" كه اين همه هفت خوان را با موفقيت پشت سر مى گذارند و با زيباترين روياها پاى مباركشان را در زمين موعود به زمين سفت و استوار واقعيت مى نهند اينجا داوطلبانه و به دست خويش شوكران را لاجرعه سرمى كشند و به حيات ذلت بار خود در "مهد دمكراسى و حقوق بشر" نقطه پايان مى نهند؟
دولت هاى متمدن و دمكرات اروپايى براى اين كه از جذابيت كشورهاى خود براى پناهجويان بكاهند در نقض حقوق بشر تا كجا پيش خواهند رفت؟
تجربه نشان داده است كه حتى زندان هاى طويل المدت 16 ماهه نيز كه كاملا بدون دليل پناهجويان را به اميد بازگرداندن به زندان مى برند تا مجبور به امضاى بازگشت داوطلبانه شوند به اندازه كافى موثر نبوده و موجب همكارى پناهجو نشده است.
طبق قوانين استراسبورگ دادگاه اروپا مى توان يك پناهنده پرونده بسته را به اميد بازگشت 6 ماه به زندان انداخت ولى در همه كشورهاى اروپايى اين قانون زير پا گذاشته مى شود و در بعضى كشورها بيش از 2 سال اين پناهجويان را در زندان نگه مى دارند ، اما باز هم اين پناهجويان به قدر كافى نمى ترسند كه اين كشورها را داوطلبانه ترك كنند.
كشورهاى اروپايى براى رسيدن به هدف خود تنها يك راه دارند و آن اين است كه اروپا را براى پناهجويان ناامن تر از كشور خودشان كنند. آيا اروپا در رقابت براى نقض حقوق پناهندگى (نقض حقوق بشر) از كشورهاى جهان سوم سبقت خواهند گرفت يا نه؟
در بعضى كشورها، دولت هاى اروپايى حتى با گستاخى تمام خواهان از بين بردن كنواسيون ژنو شده اند و هر گونه رابطه سياسى و كمك هاى اقتصادى به جهان سوم را مشروط به همكارى آنها براى بازپس گرفتن پناهندگان مى كنند..
اغلب دولت هاى اروپايى بطور استراتژيك در اين مسير قدم گذاشته اند. ايده آل آنها اين است كه اصولا همه پناهندگان را در كشورهاى "امن" جهان سوم و كشورهاى همسايه نگهدارند...
پناهجويان در مقابل اين ها چه مى توانند بكنند؟ تجربيات موجود نشان مى دهد كه
پناهجويان مى توانند در درون مليت خود متشكل شوند و بر روحيه سازمان گريزى و عدم اعتماد به همديگر فائق آيند
همبستگى خود را با تمام مليت ها بطور متشكل تقويت كنند. زيرا اين سخت گيرى ها براى يك ملت خاص نيست
با سازمان هاى مترقى اروپايى ارتباط مسنجمى برقرار كنند
جنبش هاى پناهندگى را هر چه بيشتر راديكاليزه نمايند.
با شناخت دقيق از ساختار سياسى جوامع اروپايى و انتخاب لحظات مناسب براى جلب افكار عمومى و بدست آوردن حمايت شخصيت هاى كليدى و بانفوذ جامعه دست به تظاهرات راديكال بزنند.
پى گيرى در مبارزه و تداوم تظاهرات ها تا رسيدن به هدف با انتخاب تاكتيك هايى كه پناهجويان را خسته و خانه نشين نكند و با امكانات مالى و روحى آنها مناسب باشد.
با در نظر داشتن تجربيات فوق و شناخت دقيق از نيروهاى خود و طرف مقابل است كه امكان راديكاليزه كردن جنبش پناهندگى و موفقيت آن بوجود مى آيد. البته بديهى است كه راديكال بودن به معناى شجاعت احمقانه نيست. راديكال بودن در درجه نخست به معنى دست نهادن بر ريشه حقايق و شناخت درست از مسئله است. كسى كه شناخت درستى از يك مشكل ندارد هرگز قادر به حل آن نخواهد بود و لذا هرگز نمى تواند تغييرى راديكال در اوضاع بوجود بياورد.

   2003.03.29 22:06

 

 
  Home